دل ‌نگرانی برای غریق | شارون اُلدز

11d3051f4084a7f01c87f9b2ec2e4174

ناگهان هیچ‌کس نمی‌دانست کجایی

لباس سیاه شنای تو مثل علف‌های دریا،

سر تراشیده‌ات، صاف مثل سر فک.

 

کسی مراقب بچه‌هاست.  می ‌آیم

تا لبه آب، حوله را

مثل شال زن بیوه می ‌اندازم دور شانه‌ هایم.

 

هیچ‌ کدام از شناگران آنی نیستند که باید.

بعضی بسیار کوتاه، بعضی سنگین، بعضی با صورت سه تیغه،

بالا می‌‌آیند، آب

از روی شانه ‌هایشان پایین می‌ریزد.

 

سنگ‌های کنار ساحل به سر آدمی می‌مانند

مارماهی‌ها به پیراهن‌های سیاه،

و من نمی‌توانم پیدایت کنم.

شکمم می ‌پیچد

انگار بخواهم آب شور بالا بیاورم، وقتی

 

از بالای شن‌ها می‌آید به سمت من

مردی که بسیار به تو می‌ماند،

با ریشی درهم و روییده مثل علف‌ها بر ماسه‌های ساحل،

با لباس‌ شنای سیاهی شبیه صدفی خیس روی تن‌اش.

 

نزدیک‌ که می آید، می‌شود تو

یا بسیار شبیه تو.

وقتی کسی را از دست می‌دهی آن که بازمی‌گردد

دیگر هرگز همانی نمی‌شود که بود.

 

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz