مادر نو | شارون اُلدز

SBA-Speaker-Photo-Olds

 

یک هفته پس از تولد کودکمان

مرا کنج اتاق مهمان گیر آوردی

و با هم در تخت فرو رفتیم.

تو مرا بوسیدی و بوسیدی، گره شل و  سوزان شیر

در نوک پستان من باز شد،

پیراهنم خیس شد.  تمام این هفته بوی شیر می‌دادم

شیر تازه، ترش.  قلبم تند تند می‌زد:

میانم را چون پیراهنی دریده بود از هم تاج سر کودک،

بریده شدم بودم با چاقویی و دوخته شده بودم از نو،

بخیه‌ها پوست تنم را می‌کشیدند

اولین بار که می‌شکنی نمی‌دانی

دوباره خوب خواهی شد، بهتر از قبل حتا.

دراز کشیده بودم در میان ترس و خون و شیر

و تو مرا ‌بوسیدی و بوسیدی، لب‌هایت داغ بود و برجسته

مثل لبهای پسرکی نوجوان، آلت تو خشک و بزرگ،

تمام تو مهربان و نرم، بر من آویختی

بر آشیانه بخیه‌ها،

بر شکاف‌ها و چاک‌ها، با صبوری کسی که

جانوری زخمی را در میان جنگل یافته و با او مانده، تنها رهایش نکرده

تا وقتی دوباره کامل شود، تا وقتی که دوباره بتواند بدود.

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz