نقدی بر دوئتی برای یک صدا

چند وقت پیش دوستی که تازه رمانش را منتشر کرده بود برایم نوشت در جایی قلمش را با فهمیه رحیمی مقایسه کرده‌اند؛ حسابی به او برخورده بود، که حق هم داشت.  برایش نوشتم وقتی «دوئتی برای یک صدا» منتشر شد، جز دوستانم هیچ‌کس درباره این کتاب چیزی ننوشت/نگفت که البته بعید هم نبود، فقط خواننده ناشناسی در سایت «گودریدز» چیزی در این مایه‌ها نوشته بود (نقل از حافظه): «به نظرم شعرها خوب هستند اما مترجم با بدسلیقگی تمام آنها را انتخاب کرده است.»

و این تنها نظری بود که من از یک خواننده غریبه درباره کتاب داشتم، و راستش حتا همان هم برایم ارزش داشت، به من می‌گفت کسی جایی این کتاب را خریده و خوانده، حالا گیرم که سلیقه‌مان یکی نباشد.

امروز دوست دیگری لینکی برایم فرستاد از یادداشتی که آقای امیرحسین بریمانی درباره کتاب «دوئتی برای یک صدا» در سایت پیاده‌رو نوشته‌اند.  معلوم است که خوشحالم شدم و بسیار سپاس‌گزار.

آقای بریمانی در یادداشت‌شان انتقاد کرده‌اند که چرا پاستان را «شاعر خانه» خوانده‌ام.  بسیار بیشتر از توجه ایشان به کتاب خوشحال شدم از این انتقاد، چون بهانه به دستم داد درباره چیزی بنویسم که موضوع مورد علاقه من است: شاعران خانه.

یادم هست در مقدمه نوشتم این شاعران را «شاعر خانه» می‌نامند که راه برای مخالفت باز باشد.  و حالا آقای بریمانی معترضند چنین برچسب‌هایی تقلیل‌گراست، و تقلیل‌گرایی مبتذل.  با بخش اول این گزاره موافقم اما با ابتذال تقلیل‌گرایی نه.  معتقدم هیچ چیز به ذات مبتذل نیست مگر آنکه زیادی زیاد یا زیادی کم باشد.  و ما ناگزیریم به تقلیل برای درک کثرت.

یادم هست این مجموعه را به این دلیل انتخاب و ترجمه کردم که می‌دیدم بیشتر زنان شاعر ایرانی که می‌شناسم بیش از هر چیز درباره خانه و خانواده می‌نویسند اما شهامت آن را ندارند که از چارچوب‌هایی که به آن معترضند بگذرند.  همان‌جا می‌مانند آنقدر که شعرهایشان همه شبیه هم به نظر می‌رسد.  برای این بود که پاستان را ترجمه کردم، و برای این بود که پاستان را «شاعر خانه» خواندم چون درست همان‌طور که آقای بریمانی در یادداشت خود نوشته‌اند، خانه برای پاستان بیش از آنکه مفهومی مادی باشد، تجریدی و ذهنی است.  پاستان در این خانه اسطوره‌ها را احضار می‌کند و برایشان میز می‌چیند، و گفتگویی را آغاز می‌کند که خواننده را از دیوارها عبور می‌دهد.  کاربرد عبارت «شاعر خانه» در مورد پاستان تلاشی بود برای ارائه تعریف دیگری از این نوع نوشتار، و فراهم ساختن نمونه‌‌ای برای خواننده ایرانی.

برای من، پاستان شاعر خانه است، خانه‌ای با مرزهایی فراتر از آنچه می‌شناسم، خانه‌ای که می‌تواند به وسعت تخیل شاعر باشد، و این اگر هم تقلیل باشد تقلیلی متکثر است، دست‌کم به باور من.

باری، این کم نمی‌کند از شادمانی من از اینکه خواننده‌ای این کتاب را خوانده، درباره‌ی آن نوشته، و بهانه‌ای شده تا من هم بنویسم.  از این خوشتر چه؟

 

 

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz