زاده‌ی رویا | لی یانگ لی

photo_2016-05-21_23-55-04

 

و من، یک کودک، چه آموختم از روز سبت؟

پدری مکلف به کشتن پسر دلبندش

و دلبند برای خشنودی پدر می‌گوید

باشد.

 

تمام هفته از پدرم پنهان شدم

و خدا را شکر ‌کردم که دلبند نبودم

اما چه تنها می‌نُماید پدر

بدون پسری که خشنودی‌اش را بجوید.

 

و دیگر چه یاد گرفتم؟

آن نور

از تاریکی به دنیا می‌آید تا جایگاه باستانی‌اش را پس گیرد.

سنبله‌های گندم

و گاو در چراگاه در خواب فرعون، یعنی

اَشکال سال‌هایی که می‌آیند.

 

مابقی عمرم از خود پرسیدم: آیا خواب‌ها

به یاری‌مان می‌آیند تا گذشته را دریابیم؟

 

یا نگریستن به گذشته فقط هدر دادن وقت است

چرا که به تمامی توری است به ظرافت بافیده

از بی‌شمار اما و اگر

سبب و مسبب، اثرات متقابل، که خوانش آن را

ناممکن ساخته‌اند؟ انگار بارانی که باریده باشد بر آبگیر.

 

یوسف کجاست وقتی به او محتاجی؟

پدرش یعقوب می‌داند دیدن نردبان در خواب

یعنی چه؟ یا دوام آوردن زیر بار این راز بر دولتش می‌افزاید؟

 

***

 

چرا گریه می‌کنی؟ پدرم در خوابم می‌پرسد از من

در خوابم چهره به چهره نشسته‌ایم

زانوهایمان به هم می‌خورد، سواریم بر قطاری که می‌رود.

 

او همین چند وقت پیش مرده،

و من از خود می‌پرسم آیا زندگی‌ام هرگز آغاز خواهد شد؟

 

از پنجره به بیرون نگاه می‌کنیم،

یکی از ما شاهد است بر هر آنچه پیوسته غیب می‌شود

وقتی آن یکی تماشا می‌کند هر آنچه پیوسته ظاهر می‌شود.

 

از مجموعه کتاب شب‌هایم، نشر حکمت کلمه

 

نقاشی از مارک شاگال

سر صبح| لی یانگ لی

 

وقتی دانه‌های درشت برنج

در آب نرم می‌شوند

و بر شعله‌ی کم اجاق

قُل می‌خورند، قبل از اینکه

سبزیجات نمک‌سود زمستان

برای صبحانه خرد شوند، قبل از بیداری پرندگان

مادرم شانه‌ی عاج را سنگین و

سیاه مثل دوات خطاط بر موهایش می‌کشد.

 

او پای تخت،

و پدر به تماشای او می‌نشیند

به موسیقی شانه

بر موهایش گوش می‌دهد.

 

مادر موهایش را شانه می‌کشد

مادر موهایش را بالا می‌کشد

دور دو انگشت می‌چرخاند

و به بافه‌ها موها در پشت سر

سنجاق می‌زند.

 

نیم‌صد سال همین کار را کرده است

و پدرم تماشای این صحنه را دوست دارد

می‌گوید از موهای آراسته خوش‌اش می‌آید

 

اما من می‌دانم

جمع شدن موها را دوست دارد به خاطر آن لحظه

که سنجاق را بیرون می‌کشد

و موهای مادر دوباره بر شانه‌هایش می‌ریزد

درست مثل پرده‌‌ای

که شب‌هنگام کشیده می‌شود.

 

 

از مجموعه کتاب شب‌هایم، نشر حکمت کلمه

نقطه و خط اثر نورتون جاستر، ترجمه کوروش ساسانی

photo_2016-03-17_15-06-48

 

نمی‌دانم حوض نقره کجای نمایشگاه غرفه دارد اما هر کجا که هست بجوییدش و این کتاب “تقطه و خط” رو برای بچه‌ها بخرید اما خودتون بخونید.

حالا ماه‌هاست می‌خوام ازش بنویسم و فرصت نمی‌شه، دیدم فرصتی بهتر از حالا گیرم نمیاد.

کتاب «نقطه و خط: عاشقانه‌ای از دنیای ریاضیات» نوشته نورتون جاستر (نویسنده باجه عوارض شهر خیالی)، ترجمه کوروش ساسانی است.  کتاب کوچکی (خیلی کوچک و سرخ) درباره خط راستی که عاشق یک نقطه شده و مصائب این عاشقی و رقابت با رقیبی آنارشیست به نام خط‌خطی برای به دست آوردن دل نقطه.

کتاب پر از تصاویر درخشان است و داستان به‌یادماندنی.  خیال می‌کنم هم برای بچه‌ها و هم برای بزرگترها خواندنی باشد، حالا اگر نمایشگاه هم نرفتید هر کجا کتاب را دید بخرید، تضمین می‌کنم پشیمان نمی‌شوید.

 

کتاب شبهایم: ترجمه مجموعه شعرهای لی یانگ لی

photo_2016-05-06_21-19-12

 

 

«کتاب شبهایم» ترجمه برگزیده‌ای از چهار کتاب شعری است که لی یانگ لی در آمریکا منتشر ساخته است.  او که در اندونزی از پدر و مادری چینی به دنیا آمد و در آمریکا بزرگ شد، به زبان انگلیسی شعر می‌گوید، زبانی که یادگیری‌اش برای او بسیار دشوار بود.  پدر و مادر او در زمان حکومت مائو از چین به اندونزی تبعید شدند و بعد در فراری طولانی که پنج سال طول کشید، از کشوری به کشور دیگر رفتند تا سرانجام در ۱۹۶۴ به آمریکا رسیدند.

شعرهای او متأثر از تجربه‌ی غریب کودکی است؛ و لی یانگ لی اودیسه‌ای است که سرانجام دریافته تنها راه بازگشت به خانه ساختن یک کشتی است از شعری که به زبان سکوت گفته شده باشد.  از این روست که شعرهای او خواننده‌ی دلیر می‌طلبد که زهره‌ی سوار شدن براین کشتی و رفتن به اعماق را داشته باشد، خواننده‌ای که بداند قدرت تخیل او، همان بادی است که در بادبان‌ها می‌پیچید و این کشتی را پیش می‌برد.

و گویا خوانندگان دلیر خیال‌باف بسیارند چرا که کتاب‌های او با اقبال بسیار همراه بوده اند و جوایز فراوان بدست آورده‌اند، جایزه‌ی یادبود دلمورا شوارتز برای کتاب «گل سرخ»، جایزه‌ی کتاب شعر برگزیده‌ی لامونت برای کتاب «شهری که در آن دوستت دارم»، جایزه‌ی ویلیام کارلوس ویلیامز برای «کتاب شبهایم» و … .

نشر حکمت کلمه زحمت انتشار این کتاب را عهده‌دار شده است.  اگر گذرتان به نمایشگاه کتاب، سالن ملل، راهرو ۴، غرفه ۶ افتاد و اگر خواننده‌ی دلیر و خیال‌بافید که اتفاقا شعر را هم خوش دارید، کتاب را از آنها بخواهید.

سعی می‌کنم در یادداشت‌های بعدی بعضی از شعرهای کتاب را همین‌جا منتشر کنم تا با فضای این شعرها بیشتر آشنا شوید.

حالا از کجا معلوم شاید شعرهای حذف شده از مجموعه را هم در کتابچه‌ای همین‌جا منتشر کردم، بعد از نمایشگاه.

 

 

پی‌نوشت: اگر کتاب را در کتاب‌فروشی‌ها نجستید و همچنان طالبش بودید به سی‌بوک سر بزنید.