باغ مخفی | ریتا داو

29f631f0c6c226448c1bb9b58c2fda43

 

بیمار بودم، خفته بر بستری از کاغذهای کهنه‌ام،

که تو آمدی با خرگوش‌های سپید در دستانت؛

و کبوترانی که به بالا پر کشیدند، به سوی مادرانشان،

و حلزون‌ها آه کشیدند زیر بار سنگی‌شان…

 

حالا زبانت مثل کرفس بین ما رشد می‌کند:

به خاطر فریادهای از سر عشق‌مان، کلم در آشیانه‌ی خود تیره می‌شود؛

گل‌کلم به کودکان پریده‌رنگ فربه‌اش فکر می‌کند

و مثل اقیانوس زیر نور، به رنگ سفید مایل به سبز درمی‌آید.

 

بیمار بودم، داشتم از بوی چای‌های کیسه‌ای از حال می‌رفتم،

که تو آمدی با گوجه‌ها، با یک شعر خوش.

کسی هست که دوستم می‌دارد.  بر من پیروز می‌شود

صخره‌ای آهکی که رد گچی‌اش بر پستان‌هایم می‌ماند.

 

 

× نقاشی گویا متعلق به دوره زندیه

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz