هنر نوشیدن چای | نین اندروز

 

775bacafcb092a58f676c3a041721315

 

مردی زمانی دراز تنها مانده است، می‌ترسد که تبدیل شود به یک وهم، به شبح آنچه زمانی بوده.  پس پوشیدن کت و شلوار و کلاه سیاه و مطالعه‌ی ذن بودیسم را با زنی سیه موی که استاد نوشیدن چای است، آغاز می‌کند.  زن یکی از انگشت‌شمار انسان‌های روی زمین است که وقتی چای می‌نوشد فقط چای می‌نوشد. او هنگام نوشیدن چای در برابر تماشاگران بسیار به اجرای نوشیدن چای می‌پردازد.  زن برای آنان خواهد گفت وقتی کسی چای می‌نوشد، دیگر نه زنی وجود دارد، نه چای، تنها نوشیدن چای وجود دارد.  مرد بیشتر اوقات وقتی جرعه‌ای از چای می‌نوشد و به آموزش نوشیدن چای گوش می‌دهد، چشمانش را می‌بندد و می‌کوشد با همه‌ی وجود نوشیدن چای را تجربه کند.  اما همیشه شکست می‌خورد.  به جای آن در خیال زن سیه‌موی را می‌بیند که ردای بلندش را از تن درمی آورد و فقط عشق می‌بازد وقتی عشق می بازد.  در خیال زن را می‌بیند که اول کلاه او را از سر برمی‌دارد، بعد آهسته آهسته دکمه‌های کت سیاه زندگی‌اش را باز می‌کند.  زن او را مثل یک فنجان چینی بلند می‌کند، به لب می برد و آهسته می‌نوشد، و آن شب‌ چهل و نه روز و شب طول می‌کشد.  در پایان، دیگر نه زن هست، نه چای، نه مرد.  مرد باید بسیار بیاندیشد تا شاید نام خویش را به خاطر ‌آورد.  به این ترتیب مرد به یگانگی با جهان دست می‌یابد.

 

 

برگردان این شعر برای آن چای‌دوست بزرگ

نقاشی: «کتری نقره‌ای بر آبی گلدار» اثر اولگا آنتونووا

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz