زئوس به جونو | فیونا سَمسون

 

در اسطوره‌ها آمده است، زئوس یا همان ژوپیتر رومی‌ها که نامش را به سیاره مشتری، بزرگترین سیاره منظومه شمسی داده‌اند، چون به جونو یا همان هرای یونانی‌ها دل باخت، هر چه بیشتر دلبری کرد کمتر به چشم محبوب آمد، چرا که جونو می‌دانست او امروز عاشق این یکی و فردا عاشق آن یکی است.

پس ژوپیتر چاره‌ای اندیشید، و خود را به شکل فاخته‌ای در آورد، قلب جونو برای پرنده کوچک به درد آمد او را با خود به سرای برد، پس در خلوت ژوپیتر بروی آویخت و درآمیخت، و جونو از شرم آنچه بر وی رفته بود با وی وصلت کرد. (بله بله روایت‌های فراوان دیگری نیز وحود دارد.)

حالا اما این جونو، کاوشگر فضایی ناساست که پنج سال در راه بوده برای رسیدن به ژوپیتر، و قرار گرفتن در مدارش، چون فاخته‌ای کوچک بر او وارد شده تا کشفش کند، تا به آبهایش برسد.

پنج سال در راه، عزیز دل.

 

 

 

او، مَرد-

 

تو دیدی تن‌اش چطور به من نگاه می‌کرد

انگار یکی نشانی

که مرا به اعماق می‌خواند

شیوا بود و رسا،

پر پیچ و خم و تام و تمام

تن‌اش به خود نمایی-

خاک رس-

که می‌شد شکلش دهم

 

 

او، زن-

 

تو تابو بودی

نه توتم،

پوشاندی تنش را

گرچه بالهایت جان‌پناه نبودند

 

پر و بال پریده‌رنگت

سایه شد

منقارت گرفتار ماند

در تور گیسویش

 

 

او، مرد-

 

چو در او قدم گذاشتم

مرگش حیات من شد

در مرگ خود پنهان شد

از من جدا شد

هر چه دورتر شد

بیشتر به اعماق رفتم به جستجویش

هر چه بیشتر رفتم

ناپدیدارتر شد

تن‌اش شد

جنگل پژواک ماهور و دره

که واگویهٔ یکدگر بودند، زبانی

که من ‌نمی‌دانستم-

در محاصره بودم: تنها.

 

او، زن-

 

این تن مطرود

خفته در میان علف‌های بلند

خیل مگسان و زنبوران

که کورکورانه می‌گردند به دورش-

 

در یک روز تابستان

دختر گمشده زیر لب زمزمه ‌می‌کند-

کیلی، سارا، جوآن بدل شدند

به داستان

 

گیسو سرشار

پریشان

تن مبهوت

مثل یک پرسش

 

کلاغ مردارخوار می‌داند-

زیباست دخترک،

که نامش را پشت سر می‌گذارد

در هُرم نیم روزی.

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz