رازی بر دوش| جیسون شیندر

46f78b984c9faca9f8c794a51c4bceaf

 

 

ایرنه عاشق مردی است

که از سکس می‌ترسد—

ایرنه

 

هر چیزی را آزموده

گفته اشکالی ندارد،

بغلم کن تا خوابم ببرد.

 

می‌گوید، “چرا انقدر

بهش فکر می‌کنی.”

اما من می‌خواهم

 

هر حسی را بشناسم

هیچ جایی نباشد که لمس نکرده باشم،

اما دستم را پس می‌کشم

 

ایرنه فهمیده

نمی توانم نزدیک زنی بمانم

طولانی و

 

زیاد.

می گویم، “با من بدرفتاری کرده‌اند.”

می‌گوید “یک لیوان چای می‌خواهی؟”

 

 

می‌گویم “نمی‌توانم هیچ چیزی را آغاز کنم”

و بعد

توضیح می دهم

 

چه چیزهایی را می‌خواهم آغاز کنم.

درباره‌ی سالن‌های رقص حرف می‌زنیم

آستین‌های بلند و کمربندها،

 

می‌گویم یک روز

باید برویم یک جایی

اما

 

هیچ جایی به فکرمان نمی‌رسد

و بعد بی‌هوا می‌گویم

هیچ وقت

 

آنقدر دوست داشته نشدم

که بتوانم دوست داشته باشم.

و این را طوری می‌گویم انگار

 

همه‌ی این جهان لعنتی

را گذاشته بودند در دستهای من

و من راضی نشدم.

 

من نگاه می‌کنم

به دیوار.

ایرنه

 

از پنجره به بیرون نگاه می‌کند

چون نیاز دارد

جایی حضور داشته باشد.

 

 

بعدتر، یادداشتی می‌گذارم:

برای این همه رنج معذرت می‌خواهم

یعنی: تو چرا

 

نمی‌روی؟

من هرگز این داستان را نگفته‌ام.

حتی

 

در لحظه مردن هم

خواهم گفت

این داستان شخص دیگری‌ است.

 

نقاشی از مارک روتکو

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz