هشتم: بالشت \ لی یانگ لی

bf87f404599a65dda185e6bbdf80d767

 

 

می‌شود هرچیزی را زیرش پیدا کرد

آوای درختان، صفحات گمشده‌ی دریا.

 

هرچیزی جز خواب.

و شب رودخانه‌ای است که پل می‌زند

بین دو کرانه‌ی گفتن و شنفتن،

 

دژی بی‌دفاع و باکره.

 

می‌شود هر چیزی را زیر آن جای داد:

چشمه‌هایی مدفون زیر گل و لای و برگها،

خانه‌های کودکی.

 

و شب آغاز می‌شود وقتی سرانگشتان مادرم

از میان نخ‌ها می‌گذرند

گره می‌زنند و گره باز می‌کنند

تا برسند به سجاف فرسوده‌ی قصه‌ی ما.

 

شب، سایه‌ی دستهای پدرم

ساعت را برای لحظه‌ی رستاخیز کوک می‌کند.

 

یا شاید ساعتْ از هم گسسته، عددها پرواز کرده‌اند؟

می‌شود برای هر چیزی اینجا خانه‌ای یافت:

بال‌های دور انداخته، کفش‌های گم‌شده، الفبای قراضه.

 

برای هر چیزی جز خواب. و شب آغاز می‌شود

وقتی اولین یاسمن گردن زده شود و عطر اسیرش

سرانجام از میان کفن آزاد و رها گردد.

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz