یازدهم: صلیب / لئونارد کوهن

tumblr_n3r679Zcdj1qcwhbgo1_500_Jules Joseph Lefebvre  - El Dolor de María Magdalena

 

 

تئودوروس منم

شاعری که خوندن و نوشتن نمی‌دونست

یه پیرمرد که جون کار کردن نداشت

واسه بنجل‌فروشی مخصوص جهانگردا

خنزرپنزرهای چوبی مذهبی می‌ساختم

واسه چوب، درها رو می‌شکستم

و دست می‌ذاشتم رو دست زَنا

زنای ینگه دنیا زنای پاریس

اونا بودن که گفتن

شاعرم من

واست از بدبختیام نمی‌گم

از سقوط پسرم

از زندگیم رو دریا،

من صلیب می‌ساختم

منم مثل بقیه

صلیب خودمو به دوش می‌کشیدم

زنا از شهوت من شاخ درمی‌آوردن

من براشون ماهی می‌گرفتم

یه عینک می ذاشتم چشمم وُ با نیزه، ماهی شکار می‌کردم

واسه زَنا غذایی می‌پختم

که تو عمرشون نخورده بودن

اگه تو زنی

زیر نور مهتاب

رد تراشه‌های چوبو بگیر و بیا

بیا تا تو جاده‌ی دریایی ساحل ویلهوس

شبح عضلات منو با چشای خودت ببینی

اگه هم مردی

و تو همین جاده‌ای

حتما صدای زنا رو می‌شنفی

درست همون‌طور که من می‌شنفم

صداشون از آب میاد

صداشون از قایقا میاد

و از یه جایی بین قایقا

فقط این‌طوری

می‌تونی بفهمی زندگی من چه جوریه

یه لطفی به جون من بکن

منو ببخش

اینو از کسی می‌خوام

که منو از خودم بیرون کشید

من اینو در برابر شراب

پیش لئوناردوس

رفیق جهودم اعتراف می‌کنم

پیش اون که داره اینا رو می نویسه

واسه اونایی که از راه می رسن.

 

 

پی‌نوشت: آخرین مجموعه شعر (ترانه نه، شعر) لئونارد کوهن با نام «کتاب خواستن» را سال ۹۰ ترجمه کردم، اما اقبالش به سال ۹۶ گشوده شد.  احتمالاً به نمایشگاه برسد.  زحمتش را نشر حکمت کلمه کشیده، و این شعر یکی از شعرهای آن مجموعه است.  و آنچه خواندید یک تبلیغ بود.

 

نقاشی اندوه مریم مجدلیه از Jules Joseph Lefebvre

دیدگاه شما

دیدگاه

Notify of
avatar
wpDiscuz