در دام کمال طلبی، ماریون وودمن

photo_2017-05-30_22-56-18

 

«انرژی زنانه، اقیانوس پهناور هستی جاودان بوده، هست، و همواره خواهد بود.  جایگاه جانوران ازلی «سرخ دندان و پنجه» است؛ دانه‌های بالقوه‌ی زندگی را در خود دارد؛ قانون طبیعت را می‌شناسد و با عدالتی بی‌رحمانه آن را اجرا می‌کند؛ در لحظه‌ی همیشگی اکنون حاضر است.  او الگوی حرکتی یگانه‌ی خود را دارد که آهسته‌تر از شتاب چرخش نیروی مردانه است، به نظر می‌رسد در این حرکت به خود بازمی‌گردد، اما ناگزیر به سمت نور جذب می‌شود.  در می‌یابد چه چیزی برایش دارای معنا و مفهوم است و به همان می‌پردازد.  می‌تواند سخت کوش باشد اما بازی را ترجیح می‌دهد چرا که عاشق زندگی ا‌ست.  عاشق است و اگر نیروی مردانه در این عشق وارد شود، انرژی او آزاد می‌گردد و به شکل امواج همیشگی امید نو، ایمان نو، و قلمروهای نامکشوف عشق، در زندگی جریان می‌یابد.» 

 

بهار امسال یک کتاب دیگر هم داشتم: در دام کمال طلبی، نوشته ماریون وودمن.  این کتاب در حوزه‌ی روان‌شناسی و اسطوره‌شناسی است.

ظاهرا کتاب به مساله‌ی کمال‌گرایی می‌پردازد که خود را به صورت چاقی با کم‌اشتهایی عصبی در زنان نشان اما مخاطبان این کتاب تمام زنان و مردان گرفتار در این دامند، همه‌ی کسانی که بسیار باهوش و توانا هستند اما هیچ وقت حاضر نیستند به آب بزنند از ترس خیس شدن.

وودمن در این کتاب گرسنگی انسان برای مفهومی معنوی را دلیل عقده کمال‌طلبی می‌داند  و شرح می‌دهد چگونه نیاز به پیوندی مقدس با نیرویی بزرگتر از نیروی محدود انسانی باعث می‌شود ما به دنبال سراب آرمانی کمال‌طلبی برویم.

برای من کتاب جالبی بود، به خصوص که کلی اسطوره و داستان هم در کتاب مطرح می‌شود از از مکبث شکسپیر گرفته تا اسطوره چرخه‌ی حلقه، اپرای معروف واگنر، تا حکایت برونهیلد و والهالا و اسطوره‌های مربوط به مدونای سیاه.

نه به عنوان مترجم، به عنوان یک خواننده، درک بعضی از قسمت‌های کتاب برای من چالش بزرگی بود و احساس می‌کردم نویسنده باید بیشتر توضیح می‌داد اما با همه اینها کتاب را دوست داشتم.

نشر هیرمند کتاب را منتشر کرده است، من ۳۰ بوک را چک کردم، کتاب را فعلا موجود نداشتند، اما خود سایت هیرمند هم کتاب را می‌فروشد.

 

کتاب خواستن؛ مجموعه شعرهای مصور لئونارد کوهن

Book of longing_2

آنقدر این چند وقت شلوغ و پلوغ بودم که مجالی نشد درباره کتاب‌های تازه‌ام بنویسم، کودکان تازه‌ام.

کتابِ خواستن، مجموعه شعرهای لئونارد کوهن است، اسم شناسنامه‌ایش کتابِ خواستن است اما من صدایش می‌کنم کتاب شیرین.

این یادداشت کوتاه را برای مجله‌ی تجربه نوشته بودم که به مهر، پیش از انتشار کتاب بعضی از شعرها را منتشر کردند.  حالا می‌گذارمش اینجا.  بعدتر، اگر دوباره سونامی کار نیاید برایتان بیشتر از داستان‌های من و این کتاب می‌نویسم،

«کوهن را وقتی شناختم که برادرم دانشگاه قبول شد و از شهر کوچکمان به تهران رفت.  هر بار که به دیدارمان می‌آمد، بسته به این که کوله‌اش چقدر جا داشته باشد، یکی یا چند تا از این غول‌ها را برایمان می‌آورد. از آنجا بود که من با کوهن، باب دیلن، جانی کش، باب مارلی و خیلی‌های دیگر آشنا شدم.

بعد نوبت من شد که بروم تهران و ترجمه یاد بگیرم.  شعر را هم که از اول دوست داشتم، از همان یکی‌بود یکی‌نبودم. این را داستانی بسیار بسیار کوتاه بدان درباره‌ی اینکه چطور شد من مترجم شعر شدم.

حالا می‌ماند داستان ترجمه‌ی مجموعه شعرهای کوهن در«کتاب‌ِ خواستن»؛ کتاب را در کتابخانه‌ی دوستی یافتم و نشستم به خواندن، آمد و گفت این را نگاه نکن قابل‌ترجمه نیست، من هم که مازندرانی هستم و از نسل دیو‌های وارونه‌خوی، یعنی اگر به من بگویند این سو نرو، اگر به همان سو نروم قطعاً جان‌به‌جان‌آفرین تسلیم خواهم کرد.  این شد که کتاب را از کتابخانه‌ی آن دوست بردم برای ترجمه.

ترجمه کتاب سال نود تمام شد، اینکه چرا انتشارش این همه طول کشید، داستان بلندی است که می‌گذارمش برای وقتی دیگر.  انگار تقدیر این بود که دوستان نشر حکمت‌کلمه که زحمت انتشار کتاب را قبول کرده‌اند، درست چند روز پس از مرگ کوهن به من بگویند مجوز کتاب آمده است.

اصل «کتاب خواستن» همراه با طراحی‌های خود کوهن منتشر شد، حتی طرح روی جلد کتاب نیز از اوست. «کتاب خواستن» نخستین کتابی است که کوهن بعد از بیست سال وقفه در انتشار شعرهایش، در سال ۲۰۰۶، وقتی از معبد ذن بازگشت، منتشر کرد.  وقتی روبین دی شاتز منتقد و ویراستار کتاب از او می‌پرسد چرا این همه سال هیچ شعری از او منتشر نشد پاسخ می‌دهد «به نصیحت هوراس، شاعر رومی، گوش کرده‌ام.  او می‌گفت باید بگذاری شعرهایت دست‌کم نه سال در کشوی میزت بماند.»

 

نمی‌دانم از کدام‌ کتاب‌فروشی‌ها می‌شود کتاب را خرید اما سایت سی‌بوک کتاب را با تخفیف بیست درصد تحویلتان می‌دهد.

شعر صلیب از این مجموعه را اینجا بخوانید تا زود برگردم و شعرهای بیشتری از این کتاب منتشر کنم.

نقشه‌ی عشق| دونالد جاستیس

 

aafea27c59a4b9d4abcd901f9c733f55

 

چهره‌ی تو بیش از هر چهره‌ی دیگری

نقشه‌ی مکان‌هایی است که کم و بیش

یادم مانده در خواب به آنها سر زده‌ام

قاره‌هایی که یک خواب

از تمام مردمان بیدار پنهان نگاه داشته بود

تا آن زمان که در برابر چهره‌ی تو بیدار شدم،

بعد از آن بود که به یاد آوردم آن ساحل،

و آن درون تاریک را.

 

 

نقاشی عشاق از رنه مگریت، ۱۹۲۸

لی یانگ لی: شهری که در آن دوستت دارم

 

picture1

 

 

چند وقت پیش‌تر، هنگام انتشار مجموعه شعرهای لی یانگ لی در «کتاب شب‌هایم» گفته بودم شعرهای حذف شده از کتاب را در کتابچه‌ای منتشر می‌کنم، چرا که از بهترین شعرهای این مجموعه بودند.  این کتابچه حاصل آن وعده است.

در این کتابچه خواهید یافت شعرهای مغضوب را، نظر ممیز را درباره این شعرها، و در انتها نیز نقدی بر شعر «شهری که در آن دوستت دارم» که اصرار می‌کنم به شما به خواندن آن، به‌خصوص اگر خواننده حرفه‌ای ادبیات هستید.

کتابچه را از اینجا دانلود کنید.

اگر نشد، از اینجا دانلود بفرمایید.

 

پی‌نوشت اول: اگر این شعرها را خواندید و دوست داشتید باز هم از لی یانگ لی بخوانید، کتاب شبهایم را از نشر حکمت کلمه بخواهید.

پی‌نوشت دوم: زیاد از شما می‌شنوم کتاب را از کجا می‌توانید بخرید و هر چه گشته‌اید کمتر یافته‌اید، که این هم خود حکایتی است؛ راستش نشانی هیچ کتاب‌فروشی واقعی‌ای را ندارم اما سی‌بوک، کتاب را با تخفیف در خانه تحویل‌تان می‌دهد.  به گمانم این ساده‌ترین راه باشد.

پی‌نوشت سوم: مهر ماه به همت گروه دستادست بازارچه خیریه فروش کتابی با نام «کمپین ماندگار شویم»، در تهران برپاست که جزییاتش را می‌توانید در صفحه خود «دستادست» بخوانید.  و اگر خواستید مشارکت کنید، کتابهایتان را آنجا بفروشید یا از بازارچه کتاب بخرید.  چند جلد از کتاب شبهایم در این بازارچه هم به فروش می‌رسد.  به گمانم بازارچه هیجان‌انگیزی باشد، از دستش ندهید.

 

باقی بقایتان

مادر | شارون اُلدز

 

photo_2016-06-17_12-56-00

 

در سکوت خمارآلود پس از حمام،

گرم در حوله سفید شیری رنگ، پسرم

اعلام می‌کند که پس از مرگم دیگر دوستش نخواهم داشت

چون آنان که مرده‌اند دیگر نمی‌توانند فکر کنند.  اول

فکرم کار نمی‌کند- دوستش نداشته باشم؟ آسمان پشتِ

پنجره سیاه‌تر از سیاه است، اقاقیای پیر

همین حالا هم برگهای فراوان از دست داده است…

محکم در آغوشش می‌گیرم، سفید است مثل شناوری بر آب

و مرگ من همچون آبهای تاریک بالا می‌آید تند و پرشتاب در این اتاق،

به او می‌گویم دوستش داشته‌ام

پیش از آنکه به دنیا بیاید.

به او نمی‌گویم چه نفرین شده خواهم بود

اگر دوستش نداشته باشم پس از مرگم

حالا پس از اینکه سرانجام مادر این خلقت شده‌ام، باید که این‌گونه باشد.

دوری | لوئیس سیمپسون

14ee4151f3a4a3d64a56ee17b3a6b682

 

ننویس.  غمگینم و می خواهم چراغم خاموش باشد.

تابستان‌ها در غیاب تو به تاریکی اتاقند.

دوباره دستانم را بسته‌ام.  نباید کاری بکنند.

کوبیدن بر قلب من به کوبیدن به یک قبر می‌ماند.

ننویس

 

ننویس.  بگذار یاد بگیریم مردن را، چُنان که بهتر از آن ممکن نباشد.

دوستت داشتم؟  از خدا بپرس.  از خودت بپرس.  می‌دانی؟

شنیدن دوستت دارم‌های تو، وقتی این همه دوری،

به این می‌ماند که برایت از بهشت بگویند و هرگز به آن راهت ندهند.

ننویس

 

ننویس. می‌ترسم از تو.  می‌ترسم از به یاد آوردن،

چرا که خاطره در خود نگه می‌دارد صدایی را که زمانی شنیده‌ام.

به آنکه نمی‌تواند بنوشد آب نشان نده،

نشان نده تصویر آن دلبند را در کلمه‌ای دست‌نویس.

ننویس

 

ننویس این کلمات مهربان را که شهامت ندارم دیدنشان را،

انگار صدای تو می‌گستراند این کلمات را بر قلب من،

در امتداد لبخندت، بر آتش، این کلمات بر من ظاهر می‌شوند

انگار بوسه‌ای نقش زده باشد آنها را بر قلب من.

ننویس.

 

پی‌نوشت: نقاشی، تصویر کارت عشاق تاروت اثر هنرمندی معروف به bluefooted

زاده‌ی رویا | لی یانگ لی

photo_2016-05-21_23-55-04

 

و من، یک کودک، چه آموختم از روز سبت؟

پدری مکلف به کشتن پسر دلبندش

و دلبند برای خشنودی پدر می‌گوید

باشد.

 

تمام هفته از پدرم پنهان شدم

و خدا را شکر ‌کردم که دلبند نبودم

اما چه تنها می‌نُماید پدر

بدون پسری که خشنودی‌اش را بجوید.

 

و دیگر چه یاد گرفتم؟

آن نور

از تاریکی به دنیا می‌آید تا جایگاه باستانی‌اش را پس گیرد.

سنبله‌های گندم

و گاو در چراگاه در خواب فرعون، یعنی

اَشکال سال‌هایی که می‌آیند.

 

مابقی عمرم از خود پرسیدم: آیا خواب‌ها

به یاری‌مان می‌آیند تا گذشته را دریابیم؟

 

یا نگریستن به گذشته فقط هدر دادن وقت است

چرا که به تمامی توری است به ظرافت بافیده

از بی‌شمار اما و اگر

سبب و مسبب، اثرات متقابل، که خوانش آن را

ناممکن ساخته‌اند؟ انگار بارانی که باریده باشد بر آبگیر.

 

یوسف کجاست وقتی به او محتاجی؟

پدرش یعقوب می‌داند دیدن نردبان در خواب

یعنی چه؟ یا دوام آوردن زیر بار این راز بر دولتش می‌افزاید؟

 

***

 

چرا گریه می‌کنی؟ پدرم در خوابم می‌پرسد از من

در خوابم چهره به چهره نشسته‌ایم

زانوهایمان به هم می‌خورد، سواریم بر قطاری که می‌رود.

 

او همین چند وقت پیش مرده،

و من از خود می‌پرسم آیا زندگی‌ام هرگز آغاز خواهد شد؟

 

از پنجره به بیرون نگاه می‌کنیم،

یکی از ما شاهد است بر هر آنچه پیوسته غیب می‌شود

وقتی آن یکی تماشا می‌کند هر آنچه پیوسته ظاهر می‌شود.

 

از مجموعه کتاب شب‌هایم، نشر حکمت کلمه

 

نقاشی از مارک شاگال

سر صبح| لی یانگ لی

 

وقتی دانه‌های درشت برنج

در آب نرم می‌شوند

و بر شعله‌ی کم اجاق

قُل می‌خورند، قبل از اینکه

سبزیجات نمک‌سود زمستان

برای صبحانه خرد شوند، قبل از بیداری پرندگان

مادرم شانه‌ی عاج را سنگین و

سیاه مثل دوات خطاط بر موهایش می‌کشد.

 

او پای تخت،

و پدر به تماشای او می‌نشیند

به موسیقی شانه

بر موهایش گوش می‌دهد.

 

مادر موهایش را شانه می‌کشد

مادر موهایش را بالا می‌کشد

دور دو انگشت می‌چرخاند

و به بافه‌ها موها در پشت سر

سنجاق می‌زند.

 

نیم‌صد سال همین کار را کرده است

و پدرم تماشای این صحنه را دوست دارد

می‌گوید از موهای آراسته خوش‌اش می‌آید

 

اما من می‌دانم

جمع شدن موها را دوست دارد به خاطر آن لحظه

که سنجاق را بیرون می‌کشد

و موهای مادر دوباره بر شانه‌هایش می‌ریزد

درست مثل پرده‌‌ای

که شب‌هنگام کشیده می‌شود.

 

 

از مجموعه کتاب شب‌هایم، نشر حکمت کلمه

کتاب شبهایم: ترجمه مجموعه شعرهای لی یانگ لی

photo_2016-05-06_21-19-12

 

 

«کتاب شبهایم» ترجمه برگزیده‌ای از چهار کتاب شعری است که لی یانگ لی در آمریکا منتشر ساخته است.  او که در اندونزی از پدر و مادری چینی به دنیا آمد و در آمریکا بزرگ شد، به زبان انگلیسی شعر می‌گوید، زبانی که یادگیری‌اش برای او بسیار دشوار بود.  پدر و مادر او در زمان حکومت مائو از چین به اندونزی تبعید شدند و بعد در فراری طولانی که پنج سال طول کشید، از کشوری به کشور دیگر رفتند تا سرانجام در ۱۹۶۴ به آمریکا رسیدند.

شعرهای او متأثر از تجربه‌ی غریب کودکی است؛ و لی یانگ لی اودیسه‌ای است که سرانجام دریافته تنها راه بازگشت به خانه ساختن یک کشتی است از شعری که به زبان سکوت گفته شده باشد.  از این روست که شعرهای او خواننده‌ی دلیر می‌طلبد که زهره‌ی سوار شدن براین کشتی و رفتن به اعماق را داشته باشد، خواننده‌ای که بداند قدرت تخیل او، همان بادی است که در بادبان‌ها می‌پیچید و این کشتی را پیش می‌برد.

و گویا خوانندگان دلیر خیال‌باف بسیارند چرا که کتاب‌های او با اقبال بسیار همراه بوده اند و جوایز فراوان بدست آورده‌اند، جایزه‌ی یادبود دلمورا شوارتز برای کتاب «گل سرخ»، جایزه‌ی کتاب شعر برگزیده‌ی لامونت برای کتاب «شهری که در آن دوستت دارم»، جایزه‌ی ویلیام کارلوس ویلیامز برای «کتاب شبهایم» و … .

نشر حکمت کلمه زحمت انتشار این کتاب را عهده‌دار شده است.  اگر گذرتان به نمایشگاه کتاب، سالن ملل، راهرو ۴، غرفه ۶ افتاد و اگر خواننده‌ی دلیر و خیال‌بافید که اتفاقا شعر را هم خوش دارید، کتاب را از آنها بخواهید.

سعی می‌کنم در یادداشت‌های بعدی بعضی از شعرهای کتاب را همین‌جا منتشر کنم تا با فضای این شعرها بیشتر آشنا شوید.

حالا از کجا معلوم شاید شعرهای حذف شده از مجموعه را هم در کتابچه‌ای همین‌جا منتشر کردم، بعد از نمایشگاه.

 

 

پی‌نوشت: اگر کتاب را در کتاب‌فروشی‌ها نجستید و همچنان طالبش بودید به سی‌بوک سر بزنید.

 

ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا

cover

 

 

این کتاب از سال ۸۹ تا حالا منتظر مانده تا خوانده شود، درست مثل تریستیای اوید که باید مدتها در راه می‌ماند تا به خانه برسد، خانه‌ای که از اوید دریغ شده بود.

و طرفه اینکه این شعرها هم شعرهای بی‌خانگی هستند.  در مقدمه‌ی کتاب داستان انتشار کاغذی آن را نوشته‌ام که چقدر نواخته شد به دست ممیز، آنقدر که دلم نیامد به این همه سنگدلی، و از خیر نشر رسمی گذشتم.

«رقص در اودسا»، اولین مجموعه‌ شعر ایلیا کامینسکی است که جوایز بسیاری برای وی به ارمغان آورد از جمله جایزه‌ی انتشارات «توپیلو پرس» (Tupelo Press)، انتشاراتی که در سال ۱۹۹۹ با هدف حمایت از ادبیات مستقل و پشتیبانی از نویسندگان کار خود را آغاز کرد، و همین‌طور جایزه‌ی «آدیسون ام متکاف» (Addision M. Metcalf) که آکادمی هنر و ادبیات آمریکا هر دو سال یک بار در حوزه‌ی ادبیات و هنر به نویسنده یا شاعری جوان و خوش‌آتیه اهدا می‌کند.

مجله‌ی «فوروُرد ریویو» (ForeWord Review)، فصل‌نامه‌ای که هر ساله به مجموعه‌ای از بهترین آثار منتشر شده بطور مستقل در آن سال می‌پردازد، این کتاب را به عنوان کتاب سال شعر در سال ۲۰۰۴ معرفی کرد.  این کتاب و جوایزی که به آن تعلق گرفت چنان مورد توجه‌ منتقدین واقع شد که جایزه‌ی بنیاد نویسندگان «وایتینگ» (Whiting Foundation)، جایزه‌ی نقدی بنیاد شعر «روث لی‌لی» (Ruth Lilly) و جایزه‌ی نقدی بنیاد «لاننان» (Lannan Foundation) نیز به آن اهدا شد.

کتاب رقص در اودسا تا به حال به زبان‌های روسی، فرانسوی، چینی و اسپانیولی ترجمه شده است.  ترجمه‌ی این کتاب به زبان چینی جایزه‌ی بین المللی «یین چوآن» را برای کامنیسکی به ارمغان آورد.

حالا این شما و این «رقص در اودسا» مجموعه شعرهای ایلیا کامینسکی به فارسی؛ کتابی که کتاب مقدس من است، رفته و مانده‌ی من است، زندگی، دلدادگی، رسوایی و سربلندی من است.  حالا این شما و این کتابی که روزی مرا نجات داد.

و لینک دوم برای دانلود کتاب:

https://drive.google.com/open?id=0ByaxGBnPU5CsVnJxZVk3bERlZTQ

در پایان این کتاب یادداشتی نوشته‌ام که شاید خواندنش شما را تشویق کند به خواندن این شعرها، اما به من اگر باشد، ترجیح می‌دهم اول شعرها را بخوانید، بعد یادداشت مرا.  اگر هم نه، که مابقی را بخوانید.

Continue reading “ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا”