دوم: دعای نویسنده\ ایلیا کامینسکی

ba978ab353284779ff86dfd2cee1f06c

 

اگر قرار است به جای مردگان سخن بگویم، باید

جانور تن را ترک گویم،

 

باید همین شعر را دوباره و دوباره بنویسم

چرا که صفحه‌ی نانوشته پرچم سفیدی ست که می‌گوید رفتگان ما تسلیم شده‌اند.

 

اگر قرار است به جای آنان سخن بگویم، باید بر لبه‌ی مرز ِ

خویش قدم بردارم، باید چون مردی نابینا زندگی کنم

 

که در اتاق‌ها می‌گردد بی‌آنکه

به اسباب و اثاثیه برخورد کند.

 

آری این‌طور زندگی خواهم کرد.  می‌توانم از خیابان بگذرم و بپرسم: «چه سالی است؟»

می‌توانم در خواب برقصم

 

و در برابر آینه بخندم.

که حتا خواب هم دعاست،

 

خداوندگارا، جنون را در تو می‌ستایم، و

به زبانی که از آن من نیست از موسیقی‌ای سخن می‌گویم

 

که ما را بیدار می‌کند، موسیقی‌ای که در آن راه می‌رویم

چرا که هر چه می‌گویم

 

دادخواهی است، و تاریکترین روزها را

باید که ستایش کرد.

 

یکم: خداحافظی پیش از موعد/ لیندا پاستان

انسان دانا در زمان صلح آذوقه ی لازم برای زمان جنگ را مهیا می کند.

هوراس

 

 photo_2017-03-21_10-39-18

 

 

چرا همین حالا خداحافظی نکنیم

حالا که خیال می‌کنیم در سلامتی کامل هستیم

حالا، قبل از وقوع واقعه‌ی موعود،

می توانیم وداعی تام و تمام داشته باشیم

مثل قهرمان‌های فیلم در ساحل

که زیر سایه‌ی بمب‌ها به یکدگر خدانگهدار گفتند

و ما که جوان بودیم و دست در دست،

تماشایشان کردیم،

می‌توانیم از کلمات عاشقانه استفاده کنیم

از کجا معلوم بار دیگر برای گفتن‌شان فرصتی باشد.

می‌توانیم با لباس اصلی در اجرایی تمرینی

ساعت‌ها همدیگر را در آغوش بگیریم.

بعد برویم و زندگی مان را ادامه بدهیم

هر چند سال که مانده.

اشکالاتی که بعدها پیش می آید

شریان‌ها که مثل رودخانه‌هایی غرق در گل و لای بسته می‌شوند،

سلول‌های افسارگسیخته‌ای که هجوم می‌آورند تا از ما بگریزند

پی نوشتی خواهند بود بر زندگیمان

و دیگر هیچ اهمیتی نخواهند داشت،

روزهای معمولی پس از خداحافظی پیش از موعدمان را خوش می داریم،

در پیش‌بینی درازمدت وضعیت جوی، توفان را دیده بودیم

از این روست که دیگر بر ما اثر ندارد.

دیگر دست هیچ‌کس به ما نمی‌رسد.

دیگر لازم نیست هیچ‌وقت با هم خداحافظی کنیم.