کافه‌ی زیر دریا/ استفانو بننی/ رضا قیصریه

news_img1_65892_stefano

 

کتاب کافه‌ی زیر دریا را خیلی سال پیش خواندم، بیشتر از ده سال قبل.  دقیقش را بخواهید سال ۱۳۸۳ بود، و هنوز هم هر وقت حالم خراب است، هر وقت حالم خوش است، هر وقت برزخم، دوباره می‌خوانمش، و انگار نه انگار که تکراری است.

کتاب را رضا قیصریه ترجمه کرده، یکی از چندین کتاب خوبی که از ایتالیایی به فارسی برگردانده، و چه خوب هم ترجمه کرده، مثل همیشه.  گویا تا آن زمان هیچ اثری از استفانو بننی، نویسنده‌ی کتاب به فارسی منتشر نشده بود.  حالا اما چند کتاب دیگر هم از این نویسنده منتشر شده اما من هیچ‌کدام را نخوانده‌ام می‌ترسم، خود متن یا ترجمه‌اش توی ذوقم بزند و خاطره‌ی کافه‌ی زیر دریا را خراب کند.

 

این کتاب آش شله‌قلمکار خوشمزه ای است از همه‌ی ژانرها، فانتزی، وحشت، کارآگاهی، حکایت؛ یک مشت آدم جمع‌ شده‌اند در کافه‌ای که زیر دریاست و هر کدام باید که داستانی برای دیگران بگوید.

 

کافه‌ی زیر دریا، نوشته استفانو بننی، ترجمه رضا قیصریه را از انتشارات کتاب خورشید بخواهید، گویا به چاپ ششم رسیده است، هر چند به نظرم تا به حال باید به چاپ شصتم می‌رسید.

 

پی‌نوشت: صدایی که می شنوید استفانو بننی است و موسیقی از  Fausto Mesolla

 

اگر اهل خواندن کتاب دیجیتال هستید می توانید کتاب را از فیدییو تهیه کنید.

نقدی بر “کتاب شبهایم”، نوشته آقای سیروس جاهد

آقای سیروس جاهد همشهری هنرمندم، زحمت کشیده‌اند و در یادداشتی نظرشان را درباره‌ی شعرهای لی یانگ لی و ترجمه کتاب شبهایم نوشته‌اند.  شما هم اگر کتاب را خواندید، نظرتان را برایم بنویسید، لازم نیست نقد حرفه‌ای بنویسید حتی اگر حس و حالتان از خواندن شعرها را برایم بنویسید به من کمک کرده‌اید از دید شما با ترجمه شعرها روبرو شوم و این، بی‌تردید، به من کمک می‌کند بهتر و دقیق‌تر ترجمه کنم.  از آقای جاهد، و از همه شما که شعر می‌خوانید سپاسگزارم.

 

یاداشتی بر ” کتاب شب هایم ” از لی یانگ لی

نوشته آقای سیروس جاهد

 

نشر حکمت کلمه مجموعه شعری منتشر کرده است با نام “کتاب شب هایم” از لی یانگ لی با ترجمه آزاده کامیار.

تردیدی نیست که ترجمه شعر از دشوارترین ترجمه ها محسوب می شود زیرا که شعر حالتی آهنگین دارد و از نظم و وزن موسیقیایی خاصی پیروی می کند، در نتیجه ترجمه آن به زبان دیگر تا اندازه زیادی نظم موسیقیایی آن را در هم می شکند و از رمز و راز شگفتی آفرین آن می کاهد. برگردان شعر از زبانی به زبان دیگر در بهترین حالت، بدل به نثری زیبا خواهد شدکه از تبدبل شعر موزون پدید آمده است. با این حال اگر مترجم با ذوق باشد می تواند خلاقیت های نهفته در اثر اصلی را به زبان دیگر انتقال بدهد. اما فقط ذوق تنها کافی نیست. به گفته احمد پوری در کتاب ” ناممکن ممکن ” علاوه بر ذوق، مترجم شعر حتما باید شعر شناس هم باشد. البته نه به صورت خیلی فنی و کارشناسانه بلکه حداقل تا حدی که بتواند شعر خوب و بد را از هم تشخیص دهد…” این ویژگیها زمانی اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد که اثر ترجمه از شاعران شناخته شده و معتبری باشد مثل لی یانگ لی. و آزاده کامیار با اینکه مترجم جوانی محسوب می شود توانسته است با تبحر و خلاقیت ذاتی خود، ترجمه خوب و قابل قبولی از این کتاب دشوار ارائه دهد و این نشان از شناخت و تسلط ایشان بر زبان های انگلیسی و فارسی و نیز آشنایی با جهان شعر و شاعری دارد.

شعرهای کتاب شب هایم یانگ لی از چهار کتاب این شاعر، گل سرخ، شهری که در آن دوستت دارم، کتاب شب هایم و پشت چشم های من انتخاب شده اند. یانگ لی شاعری است که احتمالا در میان شعر دوستان ایرانی کمتر شناخته شده است. شاعری با اصالت چینی که بخاطر تبعید سیاسی پدرش به اندونزی، در آنجا متولد می شود اما سرانجام پس از تحمل مصائب بسیار که بر او و خانواده اش می گذرد، در آمریکا ساکن می شود.

زبان شعری یانگ لی انگلیسی است و آنچنانکه از شعرهایش بر می آید شاعری است با سلوکی عارفانه که به سکوت در شعر عشق می ورزد چرا که اعتقاد دارد سکوت حاضر در شعر، آدمی را به ژرفای درون می برد و موجبات پالایش روح و جسم وی را فراهم می سازد. در شعرهای یانگ لی سیاست و اجتماع جایگاهی ندارند. چرا که دغدغه او در وهله نخست نشان دادن حضور خدا در همه جا و همه چیز است، در پیرامون ما، در اشیاء و در طبیعتی خاموش یا پر سر و صدا که ما را در بر گرفته است. او جهان و هر آنچه در اوست را نشانه ای از حضور خداوند در ذره ذره وجود می داند و سعی می کند تا این ایمان معنوی را بگونه ای ناپیدا در شعرهایش انعکاس دهد. بواقع آنچنانکه از شعرهایش بر می آید تمام هدف شاعر از سرایش شعر، شناخت خویشتن است، روایتی گاه طولانی و چند لایه که نه در شکلی پیچیده و غامض که به شیوه ای ساده اما عمیق، الوهیت انسان را در مواجهه حقیقی با خداوند، به نمایش می گذارد.

و نترس

چشم ها که بسته باشند، نگاه می کنی به درون

و می بینی شب

سکوت است که پس از ستارگان به صدا در می آید

و کلام آخر نیز

که هر آغازی از اوست، شب را بجوی

از دیدگاه یانگ لی آگاهی حاصل از شعر، حقیقی ترین آگاهی برای هر انسان اعم از  زشت و زیبا، فقیر و غنی و جنایتکار و بی گناه  محسوب می شود، او شعر را همه چیز می انگارد، گذرگاهی رو به کمال که می تواند هماهنگی، انسجام معنوی و در نهایت صلح و آرامش را در این جهان سرشار از خشونت و بی رحمی، برای همه مردم به ارمغان بیاورد.

شعر یانگ لی شعری روایی است که با کاستی هایی نیز همراه است مثل کم رنگ بودن تصویر سازی، بلندی بیهوده برخی از شعرها که به اضافه گویی و تکرار می رسد… شعری تغزلی و عارفانه که از ایمان شهودی مسیحی الهام می گیرد و در عین حال عطر و بوی تعالیم بودایی را نیز به مشام می رساند.  نگره ای انسانی که در پیوند با خانواده، عشق و حتی مرگ، شکلی ماورایی به خود می گیرد. او را می توان شاعر زهد و سالک طریقت دانست.

و آن چه نمی گوید

صدای باد است در میان درختان.

راه می رود

و راهش سالیانی است که پشت سرش امتداد می یابند.

می خوابد.

خوابش می شود

رودخانه ای که خانه ام را

در کنارش ساخته ام.

حالا بر کدام سمت رودم من

بیدارم یا که خواب می بینم؟

می گوید، از پنجره دور شو. بخواب.

آن بیرون هیچ تاریکی نیست که اول در تو نباشد.

سخن را با نقل قولی تامل برانگیز از شاعر به پایان می بریم: آنهایی که شعر می خوانند اما شعر نمی نویسند مثل کسانی هستند که فقط درباره بوته های سوزان شنیده اند. اما وقتی شما خود شعر می نویسید انگار درون بوته های سوزان نشسته اید. فکر می کنم همه باید شعر بنویسند. دوستانی دارم که می گویند ” تنها خوانندگان شعر شاعران هستند.” من هم جواب می دهم ” برای همین همه باید شعر بنویسند.”

 

در دام کمال طلبی، ماریون وودمن

photo_2017-05-30_22-56-18

 

«انرژی زنانه، اقیانوس پهناور هستی جاودان بوده، هست، و همواره خواهد بود.  جایگاه جانوران ازلی «سرخ دندان و پنجه» است؛ دانه‌های بالقوه‌ی زندگی را در خود دارد؛ قانون طبیعت را می‌شناسد و با عدالتی بی‌رحمانه آن را اجرا می‌کند؛ در لحظه‌ی همیشگی اکنون حاضر است.  او الگوی حرکتی یگانه‌ی خود را دارد که آهسته‌تر از شتاب چرخش نیروی مردانه است، به نظر می‌رسد در این حرکت به خود بازمی‌گردد، اما ناگزیر به سمت نور جذب می‌شود.  در می‌یابد چه چیزی برایش دارای معنا و مفهوم است و به همان می‌پردازد.  می‌تواند سخت کوش باشد اما بازی را ترجیح می‌دهد چرا که عاشق زندگی ا‌ست.  عاشق است و اگر نیروی مردانه در این عشق وارد شود، انرژی او آزاد می‌گردد و به شکل امواج همیشگی امید نو، ایمان نو، و قلمروهای نامکشوف عشق، در زندگی جریان می‌یابد.» 

 

بهار امسال یک کتاب دیگر هم داشتم: در دام کمال طلبی، نوشته ماریون وودمن.  این کتاب در حوزه‌ی روان‌شناسی و اسطوره‌شناسی است.

ظاهرا کتاب به مساله‌ی کمال‌گرایی می‌پردازد که خود را به صورت چاقی با کم‌اشتهایی عصبی در زنان نشان اما مخاطبان این کتاب تمام زنان و مردان گرفتار در این دامند، همه‌ی کسانی که بسیار باهوش و توانا هستند اما هیچ وقت حاضر نیستند به آب بزنند از ترس خیس شدن.

وودمن در این کتاب گرسنگی انسان برای مفهومی معنوی را دلیل عقده کمال‌طلبی می‌داند  و شرح می‌دهد چگونه نیاز به پیوندی مقدس با نیرویی بزرگتر از نیروی محدود انسانی باعث می‌شود ما به دنبال سراب آرمانی کمال‌طلبی برویم.

برای من کتاب جالبی بود، به خصوص که کلی اسطوره و داستان هم در کتاب مطرح می‌شود از از مکبث شکسپیر گرفته تا اسطوره چرخه‌ی حلقه، اپرای معروف واگنر، تا حکایت برونهیلد و والهالا و اسطوره‌های مربوط به مدونای سیاه.

نه به عنوان مترجم، به عنوان یک خواننده، درک بعضی از قسمت‌های کتاب برای من چالش بزرگی بود و احساس می‌کردم نویسنده باید بیشتر توضیح می‌داد اما با همه اینها کتاب را دوست داشتم.

نشر هیرمند کتاب را منتشر کرده است، من ۳۰ بوک را چک کردم، کتاب را فعلا موجود نداشتند، اما خود سایت هیرمند هم کتاب را می‌فروشد.

 

کتاب خواستن؛ مجموعه شعرهای مصور لئونارد کوهن

Book of longing_2

آنقدر این چند وقت شلوغ و پلوغ بودم که مجالی نشد درباره کتاب‌های تازه‌ام بنویسم، کودکان تازه‌ام.

کتابِ خواستن، مجموعه شعرهای لئونارد کوهن است، اسم شناسنامه‌ایش کتابِ خواستن است اما من صدایش می‌کنم کتاب شیرین.

این یادداشت کوتاه را برای مجله‌ی تجربه نوشته بودم که به مهر، پیش از انتشار کتاب بعضی از شعرها را منتشر کردند.  حالا می‌گذارمش اینجا.  بعدتر، اگر دوباره سونامی کار نیاید برایتان بیشتر از داستان‌های من و این کتاب می‌نویسم،

«کوهن را وقتی شناختم که برادرم دانشگاه قبول شد و از شهر کوچکمان به تهران رفت.  هر بار که به دیدارمان می‌آمد، بسته به این که کوله‌اش چقدر جا داشته باشد، یکی یا چند تا از این غول‌ها را برایمان می‌آورد. از آنجا بود که من با کوهن، باب دیلن، جانی کش، باب مارلی و خیلی‌های دیگر آشنا شدم.

بعد نوبت من شد که بروم تهران و ترجمه یاد بگیرم.  شعر را هم که از اول دوست داشتم، از همان یکی‌بود یکی‌نبودم. این را داستانی بسیار بسیار کوتاه بدان درباره‌ی اینکه چطور شد من مترجم شعر شدم.

حالا می‌ماند داستان ترجمه‌ی مجموعه شعرهای کوهن در«کتاب‌ِ خواستن»؛ کتاب را در کتابخانه‌ی دوستی یافتم و نشستم به خواندن، آمد و گفت این را نگاه نکن قابل‌ترجمه نیست، من هم که مازندرانی هستم و از نسل دیو‌های وارونه‌خوی، یعنی اگر به من بگویند این سو نرو، اگر به همان سو نروم قطعاً جان‌به‌جان‌آفرین تسلیم خواهم کرد.  این شد که کتاب را از کتابخانه‌ی آن دوست بردم برای ترجمه.

ترجمه کتاب سال نود تمام شد، اینکه چرا انتشارش این همه طول کشید، داستان بلندی است که می‌گذارمش برای وقتی دیگر.  انگار تقدیر این بود که دوستان نشر حکمت‌کلمه که زحمت انتشار کتاب را قبول کرده‌اند، درست چند روز پس از مرگ کوهن به من بگویند مجوز کتاب آمده است.

اصل «کتاب خواستن» همراه با طراحی‌های خود کوهن منتشر شد، حتی طرح روی جلد کتاب نیز از اوست. «کتاب خواستن» نخستین کتابی است که کوهن بعد از بیست سال وقفه در انتشار شعرهایش، در سال ۲۰۰۶، وقتی از معبد ذن بازگشت، منتشر کرد.  وقتی روبین دی شاتز منتقد و ویراستار کتاب از او می‌پرسد چرا این همه سال هیچ شعری از او منتشر نشد پاسخ می‌دهد «به نصیحت هوراس، شاعر رومی، گوش کرده‌ام.  او می‌گفت باید بگذاری شعرهایت دست‌کم نه سال در کشوی میزت بماند.»

 

نمی‌دانم از کدام‌ کتاب‌فروشی‌ها می‌شود کتاب را خرید اما سایت سی‌بوک کتاب را با تخفیف بیست درصد تحویلتان می‌دهد.

شعر صلیب از این مجموعه را اینجا بخوانید تا زود برگردم و شعرهای بیشتری از این کتاب منتشر کنم.

سر زدن، مجموعه شعر فریاد ناصری

بخشی از شعر «دوری»،

فریاد ناصری، کتاب «سر زدن»

 

فکر

فاصله است و

چاره‌ای از فکر نیست و نیست هم فاصله است

برایت از روزمره بگویم

چنان که روزمره مقدس شود

از ناخنت نه به شکل زیبایی‌شناختی هلال در علاقه و تشبیه

از ناخنت

چنان که چنان که چنان که

ناخن در تو می‌روید

از مو به شکل لایتناهی

که روییدنی است

حتا لایتناهی را حذف کنم و

بماند روییدنی

بماند مو

بماند ناخن

بماند ادامه‌ی زندگی

که ادامه می‌دهد باغ بودن را در تاریکی و ظلمات

حتا ننویسم

تاریکی و ظلمات

ننویسم باغ

ننویسم روییدنی

ننویسم زندگی

یک چیز ساده یک چیز ساده‌تر

بنویسم «دیروقت است خاموش کن بیا که بخوابیم»

و این آنقدر مقدس شود

آنقدر مقدس

که پیش از آنکه پیراهنت را دربیاوری

گونه‌هات را ببوسم

پیشانی‌ات را ببوسم

انگار که چارگوشه‌ی کتاب را

با این که می‌دانم کتاب فاصله است

پوست فاصله است

بوسیدن فاصله است

است فاصله است اما باز

می‌ بوسم و از تو دور می‌شوم

 

photo_2016-09-21_00-50-55

 

حالا یک ماهی می‌شود «سر زدن»، مجموعه شعرهای فریاد ناصری را خوانده‌ام، تمام این مدت منتظر بودم فرصتی دست دهد بنشینم یک نقد درست و حسابی بنویسم.  دیشب که داشتم دوباره کتاب را می‌خواندم به خودم گفتم اگر بخواهم منتظر آن فرصت طلایی شوم تا شاهکار خلق کنم، ناصری کتاب‌های بعدی‌اش را هم منتشر می‌کند و من همچنان در این کوچه نشسته‌ام.

و البته همه‌اش همین نبود، از بازارچه دستادست که برایتان گفته بودم، نشر حکمت کلمه، ناشر این کتاب، چهل جلد از کتاب‌هایش را به کمپین #ماندگار شویم و بازارچه دستادست تقدیم کرده، خیال کردم فرصت خوبی است برایتان بنویسم اگر اهل شعرید به بازارچه بروید و از این کتاب غافل نشوید.

 

امشب نمی‌خواهم درباره  اسم کتاب بنویسم، نمی‌خواهم از دفتر اول: براده‌های پریشانی بنویسم؛ می‌خواهم درباره دفتر دوم بنویسم، «دفتر ژانت و آوازهای ایرانی»؛ نه اینکه دفتر اول خوب نباشد، نه، اما برای من دفتر اول تکرار همان شاعری است که می‌شناختم، گیرم حالا با تجربه‌تر، آرام‌تر، بی‌ادعاتر، اما شاعر دفتر دوم بسیار بیشتر نزدیک شده است به تعریفی که من از شاعر در ذهن دارم، شاهدی که پس از هر شهادت نیست می‌شود تا باز دوباره بر سر واقعه‌ای دیگر زاده شود که باز بمیرد.  واقعه که می‌گویم منظورم اتفاقات غول‌پیکر نیست منظورم فقط واقعه است، هر آنچه که واقع می‌گردد، همین.

کم و بیش می‌توانم بگویم راوی تمام شعرهای دفتر دوم یک نفر است، پیامبر عاشقی از قبیله‌ای که در آن همه پیامبرند، و کتاب مقدسش، نامه‌ای است که برای محبوبش می‌نویسد در شب پیش از عزیمت.

این شعرها بازخوانی اسطوره‌های خفته‌اند، نئاندرتال، گیلگمش، نوح، سوشیانت، فرشته، و پیش می‌آید تا تاریخ معاصر، نفس مرضیه، و از همه مهمتر زبان، خلاصه رفقا همه جمعند، و راوی می‌کوشد برای آن کسی که پس از او شاید بماند با سند و مدرکی معتبر مثل نقاشی‌های کشیده شده بر دیوار غارها بگوید ما چگونه ما شدیم.

 

این کتاب، این شعرها را دوست دارم اما نمی‌فهمم چرا دیگر کتاب‌های شعر مقدمه ندارند؟ شاعران اندکی هستند که بر کتاب‌هایشان مقدمه می‌نویسند، تا آنجا که ذهن خسته من یاری می‌دهد همه شاعران قدیمی‌ترند، چرا خانه نسل نو شاعران در ندارد؟

و از این گذشته زیر زبان بعضی از شعرها سنگ‌ است، شاعر و زبان هنوز با هم کشتی می‌گیرند مثل یعقوب و خدا.

با مدادی در دست کتاب را می‌خوانم، کسی می‌پرسد چه می‌کنی؟ می‌گویم، ویرایش.  نگاه می‌کند و می‌گوید این دیگر شعر شاعر نیست شعر توست.

آخر مگر نباید این‌طور باشد؟ مگر نباید شعر من باشد؟

 

 

خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنم، اگر نرفتید بازارچه دستادست وای بر شما، اما خب هنوز راه توبه باز است، حتا اگر کتاب را در کتاب‌فروشی‌ها هم نیافتید، از سی‌بوک غافل نشوید که گلی است از گل‌های بهشت.

لی یانگ لی: شهری که در آن دوستت دارم

 

picture1

 

 

چند وقت پیش‌تر، هنگام انتشار مجموعه شعرهای لی یانگ لی در «کتاب شب‌هایم» گفته بودم شعرهای حذف شده از کتاب را در کتابچه‌ای منتشر می‌کنم، چرا که از بهترین شعرهای این مجموعه بودند.  این کتابچه حاصل آن وعده است.

در این کتابچه خواهید یافت شعرهای مغضوب را، نظر ممیز را درباره این شعرها، و در انتها نیز نقدی بر شعر «شهری که در آن دوستت دارم» که اصرار می‌کنم به شما به خواندن آن، به‌خصوص اگر خواننده حرفه‌ای ادبیات هستید.

کتابچه را از اینجا دانلود کنید.

اگر نشد، از اینجا دانلود بفرمایید.

 

پی‌نوشت اول: اگر این شعرها را خواندید و دوست داشتید باز هم از لی یانگ لی بخوانید، کتاب شبهایم را از نشر حکمت کلمه بخواهید.

پی‌نوشت دوم: زیاد از شما می‌شنوم کتاب را از کجا می‌توانید بخرید و هر چه گشته‌اید کمتر یافته‌اید، که این هم خود حکایتی است؛ راستش نشانی هیچ کتاب‌فروشی واقعی‌ای را ندارم اما سی‌بوک، کتاب را با تخفیف در خانه تحویل‌تان می‌دهد.  به گمانم این ساده‌ترین راه باشد.

پی‌نوشت سوم: مهر ماه به همت گروه دستادست بازارچه خیریه فروش کتابی با نام «کمپین ماندگار شویم»، در تهران برپاست که جزییاتش را می‌توانید در صفحه خود «دستادست» بخوانید.  و اگر خواستید مشارکت کنید، کتابهایتان را آنجا بفروشید یا از بازارچه کتاب بخرید.  چند جلد از کتاب شبهایم در این بازارچه هم به فروش می‌رسد.  به گمانم بازارچه هیجان‌انگیزی باشد، از دستش ندهید.

 

باقی بقایتان

نقطه و خط اثر نورتون جاستر، ترجمه کوروش ساسانی

photo_2016-03-17_15-06-48

 

نمی‌دانم حوض نقره کجای نمایشگاه غرفه دارد اما هر کجا که هست بجوییدش و این کتاب “تقطه و خط” رو برای بچه‌ها بخرید اما خودتون بخونید.

حالا ماه‌هاست می‌خوام ازش بنویسم و فرصت نمی‌شه، دیدم فرصتی بهتر از حالا گیرم نمیاد.

کتاب «نقطه و خط: عاشقانه‌ای از دنیای ریاضیات» نوشته نورتون جاستر (نویسنده باجه عوارض شهر خیالی)، ترجمه کوروش ساسانی است.  کتاب کوچکی (خیلی کوچک و سرخ) درباره خط راستی که عاشق یک نقطه شده و مصائب این عاشقی و رقابت با رقیبی آنارشیست به نام خط‌خطی برای به دست آوردن دل نقطه.

کتاب پر از تصاویر درخشان است و داستان به‌یادماندنی.  خیال می‌کنم هم برای بچه‌ها و هم برای بزرگترها خواندنی باشد، حالا اگر نمایشگاه هم نرفتید هر کجا کتاب را دید بخرید، تضمین می‌کنم پشیمان نمی‌شوید.

 

کتاب شبهایم: ترجمه مجموعه شعرهای لی یانگ لی

photo_2016-05-06_21-19-12

 

 

«کتاب شبهایم» ترجمه برگزیده‌ای از چهار کتاب شعری است که لی یانگ لی در آمریکا منتشر ساخته است.  او که در اندونزی از پدر و مادری چینی به دنیا آمد و در آمریکا بزرگ شد، به زبان انگلیسی شعر می‌گوید، زبانی که یادگیری‌اش برای او بسیار دشوار بود.  پدر و مادر او در زمان حکومت مائو از چین به اندونزی تبعید شدند و بعد در فراری طولانی که پنج سال طول کشید، از کشوری به کشور دیگر رفتند تا سرانجام در ۱۹۶۴ به آمریکا رسیدند.

شعرهای او متأثر از تجربه‌ی غریب کودکی است؛ و لی یانگ لی اودیسه‌ای است که سرانجام دریافته تنها راه بازگشت به خانه ساختن یک کشتی است از شعری که به زبان سکوت گفته شده باشد.  از این روست که شعرهای او خواننده‌ی دلیر می‌طلبد که زهره‌ی سوار شدن براین کشتی و رفتن به اعماق را داشته باشد، خواننده‌ای که بداند قدرت تخیل او، همان بادی است که در بادبان‌ها می‌پیچید و این کشتی را پیش می‌برد.

و گویا خوانندگان دلیر خیال‌باف بسیارند چرا که کتاب‌های او با اقبال بسیار همراه بوده اند و جوایز فراوان بدست آورده‌اند، جایزه‌ی یادبود دلمورا شوارتز برای کتاب «گل سرخ»، جایزه‌ی کتاب شعر برگزیده‌ی لامونت برای کتاب «شهری که در آن دوستت دارم»، جایزه‌ی ویلیام کارلوس ویلیامز برای «کتاب شبهایم» و … .

نشر حکمت کلمه زحمت انتشار این کتاب را عهده‌دار شده است.  اگر گذرتان به نمایشگاه کتاب، سالن ملل، راهرو ۴، غرفه ۶ افتاد و اگر خواننده‌ی دلیر و خیال‌بافید که اتفاقا شعر را هم خوش دارید، کتاب را از آنها بخواهید.

سعی می‌کنم در یادداشت‌های بعدی بعضی از شعرهای کتاب را همین‌جا منتشر کنم تا با فضای این شعرها بیشتر آشنا شوید.

حالا از کجا معلوم شاید شعرهای حذف شده از مجموعه را هم در کتابچه‌ای همین‌جا منتشر کردم، بعد از نمایشگاه.

 

 

پی‌نوشت: اگر کتاب را در کتاب‌فروشی‌ها نجستید و همچنان طالبش بودید به سی‌بوک سر بزنید.

 

ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا

cover

 

 

این کتاب از سال ۸۹ تا حالا منتظر مانده تا خوانده شود، درست مثل تریستیای اوید که باید مدتها در راه می‌ماند تا به خانه برسد، خانه‌ای که از اوید دریغ شده بود.

و طرفه اینکه این شعرها هم شعرهای بی‌خانگی هستند.  در مقدمه‌ی کتاب داستان انتشار کاغذی آن را نوشته‌ام که چقدر نواخته شد به دست ممیز، آنقدر که دلم نیامد به این همه سنگدلی، و از خیر نشر رسمی گذشتم.

«رقص در اودسا»، اولین مجموعه‌ شعر ایلیا کامینسکی است که جوایز بسیاری برای وی به ارمغان آورد از جمله جایزه‌ی انتشارات «توپیلو پرس» (Tupelo Press)، انتشاراتی که در سال ۱۹۹۹ با هدف حمایت از ادبیات مستقل و پشتیبانی از نویسندگان کار خود را آغاز کرد، و همین‌طور جایزه‌ی «آدیسون ام متکاف» (Addision M. Metcalf) که آکادمی هنر و ادبیات آمریکا هر دو سال یک بار در حوزه‌ی ادبیات و هنر به نویسنده یا شاعری جوان و خوش‌آتیه اهدا می‌کند.

مجله‌ی «فوروُرد ریویو» (ForeWord Review)، فصل‌نامه‌ای که هر ساله به مجموعه‌ای از بهترین آثار منتشر شده بطور مستقل در آن سال می‌پردازد، این کتاب را به عنوان کتاب سال شعر در سال ۲۰۰۴ معرفی کرد.  این کتاب و جوایزی که به آن تعلق گرفت چنان مورد توجه‌ منتقدین واقع شد که جایزه‌ی بنیاد نویسندگان «وایتینگ» (Whiting Foundation)، جایزه‌ی نقدی بنیاد شعر «روث لی‌لی» (Ruth Lilly) و جایزه‌ی نقدی بنیاد «لاننان» (Lannan Foundation) نیز به آن اهدا شد.

کتاب رقص در اودسا تا به حال به زبان‌های روسی، فرانسوی، چینی و اسپانیولی ترجمه شده است.  ترجمه‌ی این کتاب به زبان چینی جایزه‌ی بین المللی «یین چوآن» را برای کامنیسکی به ارمغان آورد.

حالا این شما و این «رقص در اودسا» مجموعه شعرهای ایلیا کامینسکی به فارسی؛ کتابی که کتاب مقدس من است، رفته و مانده‌ی من است، زندگی، دلدادگی، رسوایی و سربلندی من است.  حالا این شما و این کتابی که روزی مرا نجات داد.

و لینک دوم برای دانلود کتاب:

https://drive.google.com/open?id=0ByaxGBnPU5CsVnJxZVk3bERlZTQ

در پایان این کتاب یادداشتی نوشته‌ام که شاید خواندنش شما را تشویق کند به خواندن این شعرها، اما به من اگر باشد، ترجیح می‌دهم اول شعرها را بخوانید، بعد یادداشت مرا.  اگر هم نه، که مابقی را بخوانید.

Continue reading “ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا”

قصه‌هایی که در چمدان جا نشدند/ سپینود ناجیان

مدتها بود مجموعه داستان کوتاه از نویسنده ایرانی (در قالب کتاب) نخوانده بودم.  من از داستان‌های ایرانی کمی می‌ترسم بس که مالیخولیایی، فسرده‌جان، کابوس‌وار و بدون قصه هستند.  و من خیال می‌کنم زندگی‌ خودش به اندازه کافی به یک مالیخولیای فسرده‌جان کابوس‌وار شبیه است، اما دست‌کم قصه دارد.

با این حال، بعد از مسابقه داستان‌نویسی «سندیورتیل» من دوباره به داستان فارسی امیدوار شدم.

و انکار هم نمی‌کنم وقتی دوستی داستان‌ها را نوشته باشد، و دوستی دیگر کتاب را به تو هدیه داده باشد، دیگر حجت بر آدمی تمام می‌شود می‌رود پی کارش که بنشین و بخوان.

داستان اول مجموعه، «ماه جان» را بیشتر از همه دوست داشتم، کار راحتی نیست آدم ده صفحه داستان بنویسد با این همه شخصیت همه هم بنشینند سر جایشان و صفحه دوم به سوم نرسیده یادت مانده باشد کی به کیست.  در واقع این داستان تمام که شد، من نمی‌دانم چرا خیال کردم مابقی داستان‌ها هم قرار است داستان‌هایی مستقل اما درباره همین آدم‌ها باشند، و آنگاه که دیدم زهی خیال باطل، بر من چنان حالی برفت که شرح آن در این مقال مگنجد.

شکر حضرت باری‌تعالی «ماهاگونی» هم انقدر خوب بود که از دلم دربیاورد و ادامه بدهم تا آخر یک نفس.

در نهایت کتاب که تمام شد منِ عشقِ قصه، آن بخش قصه‌گوی نویسنده را دوست‌تر داشتم از آن بخشی که حتا نمی‌دانم باید نامش را چه بگذارم و چطور توضیحش بدهم، شاید باید بگویم بعضی داستان‌ها به تمامی، و بخش‌هایی از مابقی داستان‌ها غریزی و وحشی‌اند، و من در این کتاب با این سوی نویسنده بیشتر ارتباط برقرار کردم تا با آن سوی تکنیکی و حواس‌جمع.

شاید هم این تصویر بهتری باشد، نویسنده این داستان‌ها یک جاهایی شبیه رقصنده‌ای است که می‌آید وسط میدان، چشمانش را می‌بندد، گوش می‌دهد به آهنگ، و می‌گذارد تن‌اش برود با ترانه، بداهه و خودجوش.  یک جاهایی هم رقصنده‌ دیگری است که از قبل هزار بار به آهنگ گوش داده، تمرین کرده، طرح و نقشه کشیده که هر جای کار چطور دربیاید.  و صدالبته که این شاید سلیقه من باشد اما من از تماشای آن رقصنده بداهه سیر نمی‌شوم، برای همین سخت در انتظار مابقی داستان‌هایی هستم که در دل داستان «ماه‌جان» منتظرند تا نوشته شوند با چشمان بسته.

 

این مجموعه داستان را از نشر آموت بخواهید و بخوانید.