در آمبریا | جک گیلبرت

 

e926259b5cef2ae4da83aabb40934580 

 

روزی نشسته بودم بیرون کافه،

غروب آمبریا را تماشا می‌کردم که دختری

از نانوایی بیرون آمد، نانی خریده بود که مادرش می‌خواست.

می‌دانست حالا باید از برابر این ‌آمریکایی رد شود،

و نمی‌دانست چه کند،

سردرگم بود بین سیزده‌سالگی وُ زن شدن در آن تابستان.

خوب از پسش برآمد.  از من گذشت و رفت تا نزدیک پیچ کوچه

و گفت مرا نمی‌بیند.  کارش حرف نداشت.

لحظهٔ آخر تاب نیاورد که نگاهی نیندازد به سینه‌های جوانش

حالا هر بار می‌شنوم مردم می‌گویند چیزی بی‌نهایت زیباست

برمی‌گردم به آن لحظه و می‌بینم سرش را خم کرده.

درها | کارل سندبرگ

photo_2016-09-20_01-27-23

 

 

در باز می‌گوید “بیا”

در بسته می‌گوید “که هستی؟”

سایه‌ها و اشباح از میان درهای بسته می‌گذرند.

اگر دری بسته است و می‌خواهی بسته بماند

چرا بازش می‌کنی؟

اگر دری باز است و می‌خواهی باز بماند

چرا می‌بندی‌اش؟

درها فراموش می‌کنند اما فقط درها هستند که می‌دانند

آنچه درها فراموش می‌کنند.

 

 

نقاشی از رنه مگریت (پاسخ بعید، ۱۹۳۳)

لی یانگ لی: شهری که در آن دوستت دارم

 

picture1

 

 

چند وقت پیش‌تر، هنگام انتشار مجموعه شعرهای لی یانگ لی در «کتاب شب‌هایم» گفته بودم شعرهای حذف شده از کتاب را در کتابچه‌ای منتشر می‌کنم، چرا که از بهترین شعرهای این مجموعه بودند.  این کتابچه حاصل آن وعده است.

در این کتابچه خواهید یافت شعرهای مغضوب را، نظر ممیز را درباره این شعرها، و در انتها نیز نقدی بر شعر «شهری که در آن دوستت دارم» که اصرار می‌کنم به شما به خواندن آن، به‌خصوص اگر خواننده حرفه‌ای ادبیات هستید.

کتابچه را از اینجا دانلود کنید.

اگر نشد، از اینجا دانلود بفرمایید.

 

پی‌نوشت اول: اگر این شعرها را خواندید و دوست داشتید باز هم از لی یانگ لی بخوانید، کتاب شبهایم را از نشر حکمت کلمه بخواهید.

پی‌نوشت دوم: زیاد از شما می‌شنوم کتاب را از کجا می‌توانید بخرید و هر چه گشته‌اید کمتر یافته‌اید، که این هم خود حکایتی است؛ راستش نشانی هیچ کتاب‌فروشی واقعی‌ای را ندارم اما سی‌بوک، کتاب را با تخفیف در خانه تحویل‌تان می‌دهد.  به گمانم این ساده‌ترین راه باشد.

پی‌نوشت سوم: مهر ماه به همت گروه دستادست بازارچه خیریه فروش کتابی با نام «کمپین ماندگار شویم»، در تهران برپاست که جزییاتش را می‌توانید در صفحه خود «دستادست» بخوانید.  و اگر خواستید مشارکت کنید، کتابهایتان را آنجا بفروشید یا از بازارچه کتاب بخرید.  چند جلد از کتاب شبهایم در این بازارچه هم به فروش می‌رسد.  به گمانم بازارچه هیجان‌انگیزی باشد، از دستش ندهید.

 

باقی بقایتان

ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا

cover

 

 

این کتاب از سال ۸۹ تا حالا منتظر مانده تا خوانده شود، درست مثل تریستیای اوید که باید مدتها در راه می‌ماند تا به خانه برسد، خانه‌ای که از اوید دریغ شده بود.

و طرفه اینکه این شعرها هم شعرهای بی‌خانگی هستند.  در مقدمه‌ی کتاب داستان انتشار کاغذی آن را نوشته‌ام که چقدر نواخته شد به دست ممیز، آنقدر که دلم نیامد به این همه سنگدلی، و از خیر نشر رسمی گذشتم.

«رقص در اودسا»، اولین مجموعه‌ شعر ایلیا کامینسکی است که جوایز بسیاری برای وی به ارمغان آورد از جمله جایزه‌ی انتشارات «توپیلو پرس» (Tupelo Press)، انتشاراتی که در سال ۱۹۹۹ با هدف حمایت از ادبیات مستقل و پشتیبانی از نویسندگان کار خود را آغاز کرد، و همین‌طور جایزه‌ی «آدیسون ام متکاف» (Addision M. Metcalf) که آکادمی هنر و ادبیات آمریکا هر دو سال یک بار در حوزه‌ی ادبیات و هنر به نویسنده یا شاعری جوان و خوش‌آتیه اهدا می‌کند.

مجله‌ی «فوروُرد ریویو» (ForeWord Review)، فصل‌نامه‌ای که هر ساله به مجموعه‌ای از بهترین آثار منتشر شده بطور مستقل در آن سال می‌پردازد، این کتاب را به عنوان کتاب سال شعر در سال ۲۰۰۴ معرفی کرد.  این کتاب و جوایزی که به آن تعلق گرفت چنان مورد توجه‌ منتقدین واقع شد که جایزه‌ی بنیاد نویسندگان «وایتینگ» (Whiting Foundation)، جایزه‌ی نقدی بنیاد شعر «روث لی‌لی» (Ruth Lilly) و جایزه‌ی نقدی بنیاد «لاننان» (Lannan Foundation) نیز به آن اهدا شد.

کتاب رقص در اودسا تا به حال به زبان‌های روسی، فرانسوی، چینی و اسپانیولی ترجمه شده است.  ترجمه‌ی این کتاب به زبان چینی جایزه‌ی بین المللی «یین چوآن» را برای کامنیسکی به ارمغان آورد.

حالا این شما و این «رقص در اودسا» مجموعه شعرهای ایلیا کامینسکی به فارسی؛ کتابی که کتاب مقدس من است، رفته و مانده‌ی من است، زندگی، دلدادگی، رسوایی و سربلندی من است.  حالا این شما و این کتابی که روزی مرا نجات داد.

و لینک دوم برای دانلود کتاب:

https://drive.google.com/open?id=0ByaxGBnPU5CsVnJxZVk3bERlZTQ

در پایان این کتاب یادداشتی نوشته‌ام که شاید خواندنش شما را تشویق کند به خواندن این شعرها، اما به من اگر باشد، ترجیح می‌دهم اول شعرها را بخوانید، بعد یادداشت مرا.  اگر هم نه، که مابقی را بخوانید.

Continue reading “ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا”