لی یانگ لی: شهری که در آن دوستت دارم

 

picture1

 

 

چند وقت پیش‌تر، هنگام انتشار مجموعه شعرهای لی یانگ لی در «کتاب شب‌هایم» گفته بودم شعرهای حذف شده از کتاب را در کتابچه‌ای منتشر می‌کنم، چرا که از بهترین شعرهای این مجموعه بودند.  این کتابچه حاصل آن وعده است.

در این کتابچه خواهید یافت شعرهای مغضوب را، نظر ممیز را درباره این شعرها، و در انتها نیز نقدی بر شعر «شهری که در آن دوستت دارم» که اصرار می‌کنم به شما به خواندن آن، به‌خصوص اگر خواننده حرفه‌ای ادبیات هستید.

کتابچه را از اینجا دانلود کنید.

اگر نشد، از اینجا دانلود بفرمایید.

 

پی‌نوشت اول: اگر این شعرها را خواندید و دوست داشتید باز هم از لی یانگ لی بخوانید، کتاب شبهایم را از نشر حکمت کلمه بخواهید.

پی‌نوشت دوم: زیاد از شما می‌شنوم کتاب را از کجا می‌توانید بخرید و هر چه گشته‌اید کمتر یافته‌اید، که این هم خود حکایتی است؛ راستش نشانی هیچ کتاب‌فروشی واقعی‌ای را ندارم اما سی‌بوک، کتاب را با تخفیف در خانه تحویل‌تان می‌دهد.  به گمانم این ساده‌ترین راه باشد.

پی‌نوشت سوم: مهر ماه به همت گروه دستادست بازارچه خیریه فروش کتابی با نام «کمپین ماندگار شویم»، در تهران برپاست که جزییاتش را می‌توانید در صفحه خود «دستادست» بخوانید.  و اگر خواستید مشارکت کنید، کتابهایتان را آنجا بفروشید یا از بازارچه کتاب بخرید.  چند جلد از کتاب شبهایم در این بازارچه هم به فروش می‌رسد.  به گمانم بازارچه هیجان‌انگیزی باشد، از دستش ندهید.

 

باقی بقایتان

برای سالگرد مرگم | دبلیو. اس. مروین

photo_2016-06-12_22-40-53

 

گفتم ساعت را نگاه می‌کنم شش است، دو دقیقه دیگر نگاه می‌کنم بیست دقیقه به هفت است، دو دقیقه دیگر نگاه می‌کنم از هفت گذشته…

گفت دو دقیقه دیگر نگاه کنی مرده‌ای.

 

و من یاد این شعر افتادم از دبلیو. اس. مروین، یکی از بهترین شاعرانی که شناخته‌ام و دشوار‌ترین‌شان.

 

 

برای سالگرد مرگم

 

هر سال بی آنکه بدانم از روزی گذشته‌ام

که در آن آخرین شعله‌های آتش به سویم موج برمی‌دارند

و سکوت، آشکار خواهد کرد

مسافر خستگی‌ناپذیر را

بسان پرتو یکی ستاره‌ی بی‌فروغ

 

آنگاه دیگر

در زندگی نخواهم دید خود را در جامه‌ای غریب

حیران بر زمین

و نخواهم دید عشق یک زن را

بی‌شرمی مردان را

و خود را که می‌نویسم امروز پس از سه روز باران

و نمی‌شنوم آواز چکاوک را و تمام خواهد شد سقوط

و تعظیم، بی‌ آنکه بدانی به چه.

 

 

عکس از مارک گلوسکی (Mark Glovsky)

ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا

cover

 

 

این کتاب از سال ۸۹ تا حالا منتظر مانده تا خوانده شود، درست مثل تریستیای اوید که باید مدتها در راه می‌ماند تا به خانه برسد، خانه‌ای که از اوید دریغ شده بود.

و طرفه اینکه این شعرها هم شعرهای بی‌خانگی هستند.  در مقدمه‌ی کتاب داستان انتشار کاغذی آن را نوشته‌ام که چقدر نواخته شد به دست ممیز، آنقدر که دلم نیامد به این همه سنگدلی، و از خیر نشر رسمی گذشتم.

«رقص در اودسا»، اولین مجموعه‌ شعر ایلیا کامینسکی است که جوایز بسیاری برای وی به ارمغان آورد از جمله جایزه‌ی انتشارات «توپیلو پرس» (Tupelo Press)، انتشاراتی که در سال ۱۹۹۹ با هدف حمایت از ادبیات مستقل و پشتیبانی از نویسندگان کار خود را آغاز کرد، و همین‌طور جایزه‌ی «آدیسون ام متکاف» (Addision M. Metcalf) که آکادمی هنر و ادبیات آمریکا هر دو سال یک بار در حوزه‌ی ادبیات و هنر به نویسنده یا شاعری جوان و خوش‌آتیه اهدا می‌کند.

مجله‌ی «فوروُرد ریویو» (ForeWord Review)، فصل‌نامه‌ای که هر ساله به مجموعه‌ای از بهترین آثار منتشر شده بطور مستقل در آن سال می‌پردازد، این کتاب را به عنوان کتاب سال شعر در سال ۲۰۰۴ معرفی کرد.  این کتاب و جوایزی که به آن تعلق گرفت چنان مورد توجه‌ منتقدین واقع شد که جایزه‌ی بنیاد نویسندگان «وایتینگ» (Whiting Foundation)، جایزه‌ی نقدی بنیاد شعر «روث لی‌لی» (Ruth Lilly) و جایزه‌ی نقدی بنیاد «لاننان» (Lannan Foundation) نیز به آن اهدا شد.

کتاب رقص در اودسا تا به حال به زبان‌های روسی، فرانسوی، چینی و اسپانیولی ترجمه شده است.  ترجمه‌ی این کتاب به زبان چینی جایزه‌ی بین المللی «یین چوآن» را برای کامنیسکی به ارمغان آورد.

حالا این شما و این «رقص در اودسا» مجموعه شعرهای ایلیا کامینسکی به فارسی؛ کتابی که کتاب مقدس من است، رفته و مانده‌ی من است، زندگی، دلدادگی، رسوایی و سربلندی من است.  حالا این شما و این کتابی که روزی مرا نجات داد.

و لینک دوم برای دانلود کتاب:

https://drive.google.com/open?id=0ByaxGBnPU5CsVnJxZVk3bERlZTQ

در پایان این کتاب یادداشتی نوشته‌ام که شاید خواندنش شما را تشویق کند به خواندن این شعرها، اما به من اگر باشد، ترجیح می‌دهم اول شعرها را بخوانید، بعد یادداشت مرا.  اگر هم نه، که مابقی را بخوانید.

Continue reading “ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا”

لیندا پاستان: دوئتی برای یک صدا

linda-pastan

 

لیندا پاستان در سال ۱۹۳۲ در شهر نیویورک به دنیا آمد و بزرگ شد اما بزرگسالی را در “پوتوماک” واقع در “مریلند” منطقه‌ای در حومه واشنگتن دی سی گذراند.  تنهایی، ازدواج و خانواده، فقدان و دلتنگی موضوعات اصلی آثار او هستند.

شاعرانی مثل لیندا پاستان را شاعران خانه می‌نامند، زیرا اشعار آنان ضبط وقایع هر روزه  و به عبارتی “معمولی‌ها” است، معمولی نه از آن جهت که درخشان و عالی نیستند، معمولی یعنی این شعرها، شعر زندگی روزمره ما هستند.  شعر بلند شو دیرت شده، شعر قبضها رو دادی، شعر پسر تو ریاضی چند شده؟ شعر نمی‌دونم شام چی درست کنم؟ شعر شبت بخیرعزیزم. شعر  حرفها و فتارهای معمولی و همیشگی که از همه سر می‌زند.  شعر بودن این شعرها، ناب بودنش در اتفاقی است که پشت پرده این نمایش رخ می‌دهد.  برای اینکه این شعرها شعر شوند، درخشان و به یادماندی، شاعر واژه‌ها را طوری انتخاب کرده است که سایه‌شان روی دیوار بشود شکلی دیگر، شکلی که دیگر معمولی نیست، همه ندیده‌اند و نمی‌بینند.  مثل وقتی که برق نیست و مادری برای سرگرم کردن کودک انگشتان شستش را می‌دهد درهم و دستش را در برابر نور می‌گیرد و روی دیوار دستان او می‌شوند پرنده‌ای که پرواز می‌کند.

این شعرها چنین خاصیتی دارند.

پاستان در کالج “رادکلیف” تحصیل کرد و در همان سالها برنده جایزه شعر “مادمازل” گشت (سیلویا پلات برنده دوم بود).  پس از فارغ التحصیلی شعر را رها کرد تا بتواند همه وقت خود را صرف خانه و خانواده‌اش کند.  پس از ده سال به اصرار همسرش دوباره به شعر بازگشت.  از آن پس اشعار بسیاری به قلم او درباره ازدواج، پدر و مادر بودن، اندوه و شادی منتشر شد.  او شاعر بی‌قراری‌هایی است که زیر پوست زندگی هرروزه جاری‌اند.

پاستان سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۵ ملک‌الشعرای مریلند بوده است.   آثاراو جوایز بسیاری را به خود اختصاص داده‌اند.  از آن میان می‌توان به جایزه “دیلن توماس”، جایزه شعر انجمن شعر آمریکا و جایزه “روث لی‌لی” اشاره کرد.

دوئتی-برای-یک-صدا-کتاب-1

 

 

 

 

زمستان ۹۰ با همراهی نشر چشمه ترجمه مجموعه‌ای از شعرهای او را با نام «دوئتی برای یک صدا» منتشر کردم.