دیوارنگاره | لیندا پاستان

old_expu-398x1024

 

 

 

در “رانده از بهشت”
اثر ماساچو
فرشته چنان بی آزار به نظر می آید
که انگار کارمند نیک دولت است
و مأمور و معذور به اعمال قانون
این چهره ها را از کتاب ”هنرهای زیبای قرن سیزده”
به خاطر دارم
آن قدر جوان بودم که به خیالم
از دست رفتن معصومیت
یعنی خوابیدن با مردی.
حالا حوا را می بینم که
سینه هایش را با دست پوشانده
نه برای آنکه پنهانشان کند
می دانم
آگاه از آنچه پیش می آید
تنها می خواهد کتمان کند
هابیل از این سینه
و قابیل از آن یکی شیر خواهد خورد.

 

 

از شعرهای ممیزی و حذف شده از مجموعه دوئتی برای یک‌صدا

معنای شب؛ لیندا پاستان

2698_1

اینجا سر‌نخهایی هست

که ما را به «معنای شب» می‌رساند:

تکه‌هایی از کف سفید

که دریا از خود رانده،

زنی پیچیده در قفسی به شکل بالهای پرنده،

پشت مردی در لباسی رسمی

تؤامان، روی مردی دیگر.

نکند هر دو یکی باشند

و آن یک مسئول کفن و دفن روز؟

اگر اصلاً شب معنایی داشته باشد

آیا این معنا اینجاست؟ یا باید در خوابها،

پشت پلکهای بسته‌مان به دنبالش باشیم؟

مثل موجهای کوچک این نقاشی

که وقتی روز تمام می‌شود،

در موزه را که می‌بندند،

برمی‌گردند به دریای تاریکی،

به جایی که از آن آمده‌اند.

 

نقاشی: تابلوی «معنای شب» اثر مگریت، رنگ و روغن بر بوم، ۱۹۲۷