گاهی به زمین نگاه کن

img_2972

 

و این خاصیت مرگ است که به همه چیز معنا می‌دهد و معنا را از همه‌چیز می‌برد، از هر تلاش و دغدغه و چه‌کنم کنمی.  آینده نیست می‌شود، و جهان چنان از قطعیت تهی، که تنها باقی می‌ماند همین دم، لرزان و شکننده. دم عمیق می‌شود و بازدم مردد و مشکوک.

تردید می‌کنی که آنچه به نام زندگی رفته، نکند خوابی بوده باشد فقط.  اینجاست که عکس‌ها پیدایشان می‌شود تا رفته را از رفته‌بودگی خویش نجات دهد.

من دنبال عکسهای تو بودم که به این عکس رسیدم. از آدمهای این عکس، همه رفته‌اند. جز تو، من و برادرم.  تو در این عکس نیستی اما تو اگر نبودی این عکس هم نبود.  تو در این عکس نیستی اما از همه بیشتر هستی مثل حالا، مثل همیشه.

به خودمان نگاه می‌کنم از پشت چشمان تو، و دلم خردکی گرم می‌شود و جانم اندکی امن.  شک ندارم هنوز به ما نگاه می‌کنی.