هفتم: باران \ جک گیلبرت

photo_2016-07-21_01-23-08

 

 

ناگهان این شکست.

این باران.

آبی‌ها که خاکستری شده‌اند

و قهوه‌ای‌ها که خاکستری شده‌اند

و زرد

که کهربایی بد رنگ.

در خیابانهای سرد

تن گرم تو.

در هر اتاقی که شد

تن گرم تو.

در میان همه مردمان

نبود تو

مردمانی که هستند همیشه

کسی غیرِ تو.

 

سالیان سال

آسوده بودم در کنار درختان

آشنا بودم با کوهستان.

شادکامی عادتم بود.

حالا

ناگهان

این باران.

در آمبریا | جک گیلبرت

 

e926259b5cef2ae4da83aabb40934580 

 

روزی نشسته بودم بیرون کافه،

غروب آمبریا را تماشا می‌کردم که دختری

از نانوایی بیرون آمد، نانی خریده بود که مادرش می‌خواست.

می‌دانست حالا باید از برابر این ‌آمریکایی رد شود،

و نمی‌دانست چه کند،

سردرگم بود بین سیزده‌سالگی وُ زن شدن در آن تابستان.

خوب از پسش برآمد.  از من گذشت و رفت تا نزدیک پیچ کوچه

و گفت مرا نمی‌بیند.  کارش حرف نداشت.

لحظهٔ آخر تاب نیاورد که نگاهی نیندازد به سینه‌های جوانش

حالا هر بار می‌شنوم مردم می‌گویند چیزی بی‌نهایت زیباست

برمی‌گردم به آن لحظه و می‌بینم سرش را خم کرده.

شعری برای مرد پایان جهان؛ جک گیلبرت

I

در آغاز

شش اژدهای قهوه‌ای بودند

که نام‌شان بود

نمک، نمک، نمک، نمک

بَفِلبار[۲]

و کنت رکسروث[۳]

II

آنان همه چیز بودند و شکل هم بودند و بی‌شکل بودند.

از آنجا که همه چیز بودند، از روی ضرورت

درون هم می‌زیستند.

از آنجا که بی‌شکل بودند، از روی ضرورت

بی‌معنی و بی‌هوده بودند.

و جهان نجات‌دهنده‌ای نداشت.

III

سپس اژدهای چهارم

که نامش نمک بود،

مُرد،

یا علاقه‌اش را از دست داد

و کنار کشید.

این‌گونه بود که اضطراب به جهان وارد شد.

IV

بلای جان اژدهای اول این شد

که چنبره زد به دور تن خود تا فضا را بسازد

و پر کرد آن را با درختان نارون

و پارادی کلروبنزن

و ماه‌ها

و یک ماهی به نام هوموهومونوکونوکواپواآ.

V

اما هیچ چیز برای همیشه شاد و خرم نمی‌ماند

زمستان بر درختان نارون آغاز شد.

ماه‌ها رو به زوال رفتند.

هوموهومونوکونوکواپواآ شناور بر بالای

مخزن باقی ماند.

و اژدها دریافت که بوی پارادی کلروبنزن

پایان ندارد.

VI

به این ترتیب بود که اژدهای دوم و ششم

تصمیم گرفتند به یاری‌ بشتابند

و راه درست ساختن را

نشان بدهند.

اما هرچه که می‌خواستند بسازند به مردان

و زنان تبدیل می‌شد.

و آن وقت بود که جهان به بلایی واقعی مبتلا شد.

VII

زنگ هشدار که به صدا در آمد اژدهایان عقب نشستند.

اما دیگر بسیار دیر بود.

در تمام جهان مردان از نارون‌ها می‌گفتند.

یا تعداد ماه‌ها را می‌شمردند.

یا درباره‌ی هوموهومونوکونوکواپواآ ترانه می‌نوشتند.

و زنان می‌نشستند و هزار هزار بار تکرار می‌کردند

که دیگر اصلا نمی‌توانند بوی پارادی کلروبنزن را

تحمل کنند.

اگر توی یک اژدها هستی که کاری ندارد انجام بدهد، مراقب باش.

 



[۱] .عنوان شعر Fin Du Monde به معنای پایان جهان، برگرفته از نام فیلمی ایتالیایی است که در سال ۱۹۳۱ ساخته شد.

[۲] . Baffle Bar نام نوعی شکلات معروف در دهه ۱۹۲۰

[۳] . Kenneth Rexroth  نام شاعر نسل بیت آمریکا که از دوستان گیلبرت بود.