مادر | شارون اُلدز

 

photo_2016-06-17_12-56-00

 

در سکوت خمارآلود پس از حمام،

گرم در حوله سفید شیری رنگ، پسرم

اعلام می‌کند که پس از مرگم دیگر دوستش نخواهم داشت

چون آنان که مرده‌اند دیگر نمی‌توانند فکر کنند.  اول

فکرم کار نمی‌کند- دوستش نداشته باشم؟ آسمان پشتِ

پنجره سیاه‌تر از سیاه است، اقاقیای پیر

همین حالا هم برگهای فراوان از دست داده است…

محکم در آغوشش می‌گیرم، سفید است مثل شناوری بر آب

و مرگ من همچون آبهای تاریک بالا می‌آید تند و پرشتاب در این اتاق،

به او می‌گویم دوستش داشته‌ام

پیش از آنکه به دنیا بیاید.

به او نمی‌گویم چه نفرین شده خواهم بود

اگر دوستش نداشته باشم پس از مرگم

حالا پس از اینکه سرانجام مادر این خلقت شده‌ام، باید که این‌گونه باشد.

مادر نو | شارون اُلدز

SBA-Speaker-Photo-Olds

 

یک هفته پس از تولد کودکمان

مرا کنج اتاق مهمان گیر آوردی

و با هم در تخت فرو رفتیم.

تو مرا بوسیدی و بوسیدی، گره شل و  سوزان شیر

در نوک پستان من باز شد،

پیراهنم خیس شد.  تمام این هفته بوی شیر می‌دادم

شیر تازه، ترش.  قلبم تند تند می‌زد:

میانم را چون پیراهنی دریده بود از هم تاج سر کودک،

بریده شدم بودم با چاقویی و دوخته شده بودم از نو،

بخیه‌ها پوست تنم را می‌کشیدند

اولین بار که می‌شکنی نمی‌دانی

دوباره خوب خواهی شد، بهتر از قبل حتا.

دراز کشیده بودم در میان ترس و خون و شیر

و تو مرا ‌بوسیدی و بوسیدی، لب‌هایت داغ بود و برجسته

مثل لبهای پسرکی نوجوان، آلت تو خشک و بزرگ،

تمام تو مهربان و نرم، بر من آویختی

بر آشیانه بخیه‌ها،

بر شکاف‌ها و چاک‌ها، با صبوری کسی که

جانوری زخمی را در میان جنگل یافته و با او مانده، تنها رهایش نکرده

تا وقتی دوباره کامل شود، تا وقتی که دوباره بتواند بدود.

دل ‌نگرانی برای غریق | شارون اُلدز

11d3051f4084a7f01c87f9b2ec2e4174

ناگهان هیچ‌کس نمی‌دانست کجایی

لباس سیاه شنای تو مثل علف‌های دریا،

سر تراشیده‌ات، صاف مثل سر فک.

 

کسی مراقب بچه‌هاست.  می ‌آیم

تا لبه آب، حوله را

مثل شال زن بیوه می ‌اندازم دور شانه‌ هایم.

 

هیچ‌ کدام از شناگران آنی نیستند که باید.

بعضی بسیار کوتاه، بعضی سنگین، بعضی با صورت سه تیغه،

بالا می‌‌آیند، آب

از روی شانه ‌هایشان پایین می‌ریزد.

 

سنگ‌های کنار ساحل به سر آدمی می‌مانند

مارماهی‌ها به پیراهن‌های سیاه،

و من نمی‌توانم پیدایت کنم.

شکمم می ‌پیچد

انگار بخواهم آب شور بالا بیاورم، وقتی

 

از بالای شن‌ها می‌آید به سمت من

مردی که بسیار به تو می‌ماند،

با ریشی درهم و روییده مثل علف‌ها بر ماسه‌های ساحل،

با لباس‌ شنای سیاهی شبیه صدفی خیس روی تن‌اش.

 

نزدیک‌ که می آید، می‌شود تو

یا بسیار شبیه تو.

وقتی کسی را از دست می‌دهی آن که بازمی‌گردد

دیگر هرگز همانی نمی‌شود که بود.