کتاب خواستن؛ مجموعه شعرهای مصور لئونارد کوهن

Book of longing_2

آنقدر این چند وقت شلوغ و پلوغ بودم که مجالی نشد درباره کتاب‌های تازه‌ام بنویسم، کودکان تازه‌ام.

کتابِ خواستن، مجموعه شعرهای لئونارد کوهن است، اسم شناسنامه‌ایش کتابِ خواستن است اما من صدایش می‌کنم کتاب شیرین.

این یادداشت کوتاه را برای مجله‌ی تجربه نوشته بودم که به مهر، پیش از انتشار کتاب بعضی از شعرها را منتشر کردند.  حالا می‌گذارمش اینجا.  بعدتر، اگر دوباره سونامی کار نیاید برایتان بیشتر از داستان‌های من و این کتاب می‌نویسم،

«کوهن را وقتی شناختم که برادرم دانشگاه قبول شد و از شهر کوچکمان به تهران رفت.  هر بار که به دیدارمان می‌آمد، بسته به این که کوله‌اش چقدر جا داشته باشد، یکی یا چند تا از این غول‌ها را برایمان می‌آورد. از آنجا بود که من با کوهن، باب دیلن، جانی کش، باب مارلی و خیلی‌های دیگر آشنا شدم.

بعد نوبت من شد که بروم تهران و ترجمه یاد بگیرم.  شعر را هم که از اول دوست داشتم، از همان یکی‌بود یکی‌نبودم. این را داستانی بسیار بسیار کوتاه بدان درباره‌ی اینکه چطور شد من مترجم شعر شدم.

حالا می‌ماند داستان ترجمه‌ی مجموعه شعرهای کوهن در«کتاب‌ِ خواستن»؛ کتاب را در کتابخانه‌ی دوستی یافتم و نشستم به خواندن، آمد و گفت این را نگاه نکن قابل‌ترجمه نیست، من هم که مازندرانی هستم و از نسل دیو‌های وارونه‌خوی، یعنی اگر به من بگویند این سو نرو، اگر به همان سو نروم قطعاً جان‌به‌جان‌آفرین تسلیم خواهم کرد.  این شد که کتاب را از کتابخانه‌ی آن دوست بردم برای ترجمه.

ترجمه کتاب سال نود تمام شد، اینکه چرا انتشارش این همه طول کشید، داستان بلندی است که می‌گذارمش برای وقتی دیگر.  انگار تقدیر این بود که دوستان نشر حکمت‌کلمه که زحمت انتشار کتاب را قبول کرده‌اند، درست چند روز پس از مرگ کوهن به من بگویند مجوز کتاب آمده است.

اصل «کتاب خواستن» همراه با طراحی‌های خود کوهن منتشر شد، حتی طرح روی جلد کتاب نیز از اوست. «کتاب خواستن» نخستین کتابی است که کوهن بعد از بیست سال وقفه در انتشار شعرهایش، در سال ۲۰۰۶، وقتی از معبد ذن بازگشت، منتشر کرد.  وقتی روبین دی شاتز منتقد و ویراستار کتاب از او می‌پرسد چرا این همه سال هیچ شعری از او منتشر نشد پاسخ می‌دهد «به نصیحت هوراس، شاعر رومی، گوش کرده‌ام.  او می‌گفت باید بگذاری شعرهایت دست‌کم نه سال در کشوی میزت بماند.»

 

نمی‌دانم از کدام‌ کتاب‌فروشی‌ها می‌شود کتاب را خرید اما سایت سی‌بوک کتاب را با تخفیف بیست درصد تحویلتان می‌دهد.

شعر صلیب از این مجموعه را اینجا بخوانید تا زود برگردم و شعرهای بیشتری از این کتاب منتشر کنم.

یازدهم: صلیب / لئونارد کوهن

tumblr_n3r679Zcdj1qcwhbgo1_500_Jules Joseph Lefebvre  - El Dolor de María Magdalena

 

 

تئودوروس منم

شاعری که خوندن و نوشتن نمی‌دونست

یه پیرمرد که جون کار کردن نداشت

واسه بنجل‌فروشی مخصوص جهانگردا

خنزرپنزرهای چوبی مذهبی می‌ساختم

واسه چوب، درها رو می‌شکستم

و دست می‌ذاشتم رو دست زَنا

زنای ینگه دنیا زنای پاریس

اونا بودن که گفتن

شاعرم من

واست از بدبختیام نمی‌گم

از سقوط پسرم

از زندگیم رو دریا،

من صلیب می‌ساختم

منم مثل بقیه

صلیب خودمو به دوش می‌کشیدم

زنا از شهوت من شاخ درمی‌آوردن

من براشون ماهی می‌گرفتم

یه عینک می ذاشتم چشمم وُ با نیزه، ماهی شکار می‌کردم

واسه زَنا غذایی می‌پختم

که تو عمرشون نخورده بودن

اگه تو زنی

زیر نور مهتاب

رد تراشه‌های چوبو بگیر و بیا

بیا تا تو جاده‌ی دریایی ساحل ویلهوس

شبح عضلات منو با چشای خودت ببینی

اگه هم مردی

و تو همین جاده‌ای

حتما صدای زنا رو می‌شنفی

درست همون‌طور که من می‌شنفم

صداشون از آب میاد

صداشون از قایقا میاد

و از یه جایی بین قایقا

فقط این‌طوری

می‌تونی بفهمی زندگی من چه جوریه

یه لطفی به جون من بکن

منو ببخش

اینو از کسی می‌خوام

که منو از خودم بیرون کشید

من اینو در برابر شراب

پیش لئوناردوس

رفیق جهودم اعتراف می‌کنم

پیش اون که داره اینا رو می نویسه

واسه اونایی که از راه می رسن.

 

 

پی‌نوشت: آخرین مجموعه شعر (ترانه نه، شعر) لئونارد کوهن با نام «کتاب خواستن» را سال ۹۰ ترجمه کردم، اما اقبالش به سال ۹۶ گشوده شد.  احتمالاً به نمایشگاه برسد.  زحمتش را نشر حکمت کلمه کشیده، و این شعر یکی از شعرهای آن مجموعه است.  و آنچه خواندید یک تبلیغ بود.

 

نقاشی اندوه مریم مجدلیه از Jules Joseph Lefebvre