شب جشن| لیندا پاستان

شب جشن[۱]

اثر هنری روسو، رنگ و روغن بر بوم

 

Henri_Rousseau_-_A_Carnival_Evening

 

گرچه هیبت آسمان شب

چنان بوم را در خود گرفته

که ماه بیشتر

به سکه‌ای سیاه و کدر،

تخت و از رواج افتاده می‌ماند

تا ماه؛

 

گرچه درختان، غرق در سیاهی خود

چون دست گدایان

در نهایت بی‌برگی به بالا دراز شده‌اند؛

گرچه آنچه شاید چهره‌ای باشد

عاری از هر حس انسانی

به راه آنها

نگاه می‌کند؛

 

اما آن دو قامت کوچک

در پایین این نقاشی

در لباسهای جشن‌

بی‌ترس بر این ظلمات می‌تابند،

انگار دنیای تاریکی

تنها به خاطر یک میهمانی‌ است

که چراغهایش را خاموش کرده.

 

 

 

 

پی نوشت: این شعر باشد برای غروب تاریک جمعه، ۱۰ تیر ۹۶

یکم: خداحافظی پیش از موعد/ لیندا پاستان

انسان دانا در زمان صلح آذوقه ی لازم برای زمان جنگ را مهیا می کند.

هوراس

 

 photo_2017-03-21_10-39-18

 

 

چرا همین حالا خداحافظی نکنیم

حالا که خیال می‌کنیم در سلامتی کامل هستیم

حالا، قبل از وقوع واقعه‌ی موعود،

می توانیم وداعی تام و تمام داشته باشیم

مثل قهرمان‌های فیلم در ساحل

که زیر سایه‌ی بمب‌ها به یکدگر خدانگهدار گفتند

و ما که جوان بودیم و دست در دست،

تماشایشان کردیم،

می‌توانیم از کلمات عاشقانه استفاده کنیم

از کجا معلوم بار دیگر برای گفتن‌شان فرصتی باشد.

می‌توانیم با لباس اصلی در اجرایی تمرینی

ساعت‌ها همدیگر را در آغوش بگیریم.

بعد برویم و زندگی مان را ادامه بدهیم

هر چند سال که مانده.

اشکالاتی که بعدها پیش می آید

شریان‌ها که مثل رودخانه‌هایی غرق در گل و لای بسته می‌شوند،

سلول‌های افسارگسیخته‌ای که هجوم می‌آورند تا از ما بگریزند

پی نوشتی خواهند بود بر زندگیمان

و دیگر هیچ اهمیتی نخواهند داشت،

روزهای معمولی پس از خداحافظی پیش از موعدمان را خوش می داریم،

در پیش‌بینی درازمدت وضعیت جوی، توفان را دیده بودیم

از این روست که دیگر بر ما اثر ندارد.

دیگر دست هیچ‌کس به ما نمی‌رسد.

دیگر لازم نیست هیچ‌وقت با هم خداحافظی کنیم.

 

 

نقدی بر دوئتی برای یک صدا

چند وقت پیش دوستی که تازه رمانش را منتشر کرده بود برایم نوشت در جایی قلمش را با فهمیه رحیمی مقایسه کرده‌اند؛ حسابی به او برخورده بود، که حق هم داشت.  برایش نوشتم وقتی «دوئتی برای یک صدا» منتشر شد، جز دوستانم هیچ‌کس درباره این کتاب چیزی ننوشت/نگفت که البته بعید هم نبود، فقط خواننده ناشناسی در سایت «گودریدز» چیزی در این مایه‌ها نوشته بود (نقل از حافظه): «به نظرم شعرها خوب هستند اما مترجم با بدسلیقگی تمام آنها را انتخاب کرده است.»

و این تنها نظری بود که من از یک خواننده غریبه درباره کتاب داشتم، و راستش حتا همان هم برایم ارزش داشت، به من می‌گفت کسی جایی این کتاب را خریده و خوانده، حالا گیرم که سلیقه‌مان یکی نباشد.

امروز دوست دیگری لینکی برایم فرستاد از یادداشتی که آقای امیرحسین بریمانی درباره کتاب «دوئتی برای یک صدا» در سایت پیاده‌رو نوشته‌اند.  معلوم است که خوشحالم شدم و بسیار سپاس‌گزار.

آقای بریمانی در یادداشت‌شان انتقاد کرده‌اند که چرا پاستان را «شاعر خانه» خوانده‌ام.  بسیار بیشتر از توجه ایشان به کتاب خوشحال شدم از این انتقاد، چون بهانه به دستم داد درباره چیزی بنویسم که موضوع مورد علاقه من است: شاعران خانه.

یادم هست در مقدمه نوشتم این شاعران را «شاعر خانه» می‌نامند که راه برای مخالفت باز باشد.  و حالا آقای بریمانی معترضند چنین برچسب‌هایی تقلیل‌گراست، و تقلیل‌گرایی مبتذل.  با بخش اول این گزاره موافقم اما با ابتذال تقلیل‌گرایی نه.  معتقدم هیچ چیز به ذات مبتذل نیست مگر آنکه زیادی زیاد یا زیادی کم باشد.  و ما ناگزیریم به تقلیل برای درک کثرت.

یادم هست این مجموعه را به این دلیل انتخاب و ترجمه کردم که می‌دیدم بیشتر زنان شاعر ایرانی که می‌شناسم بیش از هر چیز درباره خانه و خانواده می‌نویسند اما شهامت آن را ندارند که از چارچوب‌هایی که به آن معترضند بگذرند.  همان‌جا می‌مانند آنقدر که شعرهایشان همه شبیه هم به نظر می‌رسد.  برای این بود که پاستان را ترجمه کردم، و برای این بود که پاستان را «شاعر خانه» خواندم چون درست همان‌طور که آقای بریمانی در یادداشت خود نوشته‌اند، خانه برای پاستان بیش از آنکه مفهومی مادی باشد، تجریدی و ذهنی است.  پاستان در این خانه اسطوره‌ها را احضار می‌کند و برایشان میز می‌چیند، و گفتگویی را آغاز می‌کند که خواننده را از دیوارها عبور می‌دهد.  کاربرد عبارت «شاعر خانه» در مورد پاستان تلاشی بود برای ارائه تعریف دیگری از این نوع نوشتار، و فراهم ساختن نمونه‌‌ای برای خواننده ایرانی.

برای من، پاستان شاعر خانه است، خانه‌ای با مرزهایی فراتر از آنچه می‌شناسم، خانه‌ای که می‌تواند به وسعت تخیل شاعر باشد، و این اگر هم تقلیل باشد تقلیلی متکثر است، دست‌کم به باور من.

باری، این کم نمی‌کند از شادمانی من از اینکه خواننده‌ای این کتاب را خوانده، درباره‌ی آن نوشته، و بهانه‌ای شده تا من هم بنویسم.  از این خوشتر چه؟

 

 

دیوارنگاره | لیندا پاستان

old_expu-398x1024

 

 

 

در “رانده از بهشت”
اثر ماساچو
فرشته چنان بی آزار به نظر می آید
که انگار کارمند نیک دولت است
و مأمور و معذور به اعمال قانون
این چهره ها را از کتاب ”هنرهای زیبای قرن سیزده”
به خاطر دارم
آن قدر جوان بودم که به خیالم
از دست رفتن معصومیت
یعنی خوابیدن با مردی.
حالا حوا را می بینم که
سینه هایش را با دست پوشانده
نه برای آنکه پنهانشان کند
می دانم
آگاه از آنچه پیش می آید
تنها می خواهد کتمان کند
هابیل از این سینه
و قابیل از آن یکی شیر خواهد خورد.

 

 

از شعرهای ممیزی و حذف شده از مجموعه دوئتی برای یک‌صدا

لیندا پاستان: دوئتی برای یک صدا

linda-pastan

 

لیندا پاستان در سال ۱۹۳۲ در شهر نیویورک به دنیا آمد و بزرگ شد اما بزرگسالی را در “پوتوماک” واقع در “مریلند” منطقه‌ای در حومه واشنگتن دی سی گذراند.  تنهایی، ازدواج و خانواده، فقدان و دلتنگی موضوعات اصلی آثار او هستند.

شاعرانی مثل لیندا پاستان را شاعران خانه می‌نامند، زیرا اشعار آنان ضبط وقایع هر روزه  و به عبارتی “معمولی‌ها” است، معمولی نه از آن جهت که درخشان و عالی نیستند، معمولی یعنی این شعرها، شعر زندگی روزمره ما هستند.  شعر بلند شو دیرت شده، شعر قبضها رو دادی، شعر پسر تو ریاضی چند شده؟ شعر نمی‌دونم شام چی درست کنم؟ شعر شبت بخیرعزیزم. شعر  حرفها و فتارهای معمولی و همیشگی که از همه سر می‌زند.  شعر بودن این شعرها، ناب بودنش در اتفاقی است که پشت پرده این نمایش رخ می‌دهد.  برای اینکه این شعرها شعر شوند، درخشان و به یادماندی، شاعر واژه‌ها را طوری انتخاب کرده است که سایه‌شان روی دیوار بشود شکلی دیگر، شکلی که دیگر معمولی نیست، همه ندیده‌اند و نمی‌بینند.  مثل وقتی که برق نیست و مادری برای سرگرم کردن کودک انگشتان شستش را می‌دهد درهم و دستش را در برابر نور می‌گیرد و روی دیوار دستان او می‌شوند پرنده‌ای که پرواز می‌کند.

این شعرها چنین خاصیتی دارند.

پاستان در کالج “رادکلیف” تحصیل کرد و در همان سالها برنده جایزه شعر “مادمازل” گشت (سیلویا پلات برنده دوم بود).  پس از فارغ التحصیلی شعر را رها کرد تا بتواند همه وقت خود را صرف خانه و خانواده‌اش کند.  پس از ده سال به اصرار همسرش دوباره به شعر بازگشت.  از آن پس اشعار بسیاری به قلم او درباره ازدواج، پدر و مادر بودن، اندوه و شادی منتشر شد.  او شاعر بی‌قراری‌هایی است که زیر پوست زندگی هرروزه جاری‌اند.

پاستان سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۵ ملک‌الشعرای مریلند بوده است.   آثاراو جوایز بسیاری را به خود اختصاص داده‌اند.  از آن میان می‌توان به جایزه “دیلن توماس”، جایزه شعر انجمن شعر آمریکا و جایزه “روث لی‌لی” اشاره کرد.

دوئتی-برای-یک-صدا-کتاب-1

 

 

 

 

زمستان ۹۰ با همراهی نشر چشمه ترجمه مجموعه‌ای از شعرهای او را با نام «دوئتی برای یک صدا» منتشر کردم.

معنای شب؛ لیندا پاستان

2698_1

اینجا سر‌نخهایی هست

که ما را به «معنای شب» می‌رساند:

تکه‌هایی از کف سفید

که دریا از خود رانده،

زنی پیچیده در قفسی به شکل بالهای پرنده،

پشت مردی در لباسی رسمی

تؤامان، روی مردی دیگر.

نکند هر دو یکی باشند

و آن یک مسئول کفن و دفن روز؟

اگر اصلاً شب معنایی داشته باشد

آیا این معنا اینجاست؟ یا باید در خوابها،

پشت پلکهای بسته‌مان به دنبالش باشیم؟

مثل موجهای کوچک این نقاشی

که وقتی روز تمام می‌شود،

در موزه را که می‌بندند،

برمی‌گردند به دریای تاریکی،

به جایی که از آن آمده‌اند.

 

نقاشی: تابلوی «معنای شب» اثر مگریت، رنگ و روغن بر بوم، ۱۹۲۷