کافه‌ی زیر دریا/ استفانو بننی/ رضا قیصریه

news_img1_65892_stefano

 

کتاب کافه‌ی زیر دریا را خیلی سال پیش خواندم، بیشتر از ده سال قبل.  دقیقش را بخواهید سال ۱۳۸۳ بود، و هنوز هم هر وقت حالم خراب است، هر وقت حالم خوش است، هر وقت برزخم، دوباره می‌خوانمش، و انگار نه انگار که تکراری است.

کتاب را رضا قیصریه ترجمه کرده، یکی از چندین کتاب خوبی که از ایتالیایی به فارسی برگردانده، و چه خوب هم ترجمه کرده، مثل همیشه.  گویا تا آن زمان هیچ اثری از استفانو بننی، نویسنده‌ی کتاب به فارسی منتشر نشده بود.  حالا اما چند کتاب دیگر هم از این نویسنده منتشر شده اما من هیچ‌کدام را نخوانده‌ام می‌ترسم، خود متن یا ترجمه‌اش توی ذوقم بزند و خاطره‌ی کافه‌ی زیر دریا را خراب کند.

 

این کتاب آش شله‌قلمکار خوشمزه ای است از همه‌ی ژانرها، فانتزی، وحشت، کارآگاهی، حکایت؛ یک مشت آدم جمع‌ شده‌اند در کافه‌ای که زیر دریاست و هر کدام باید که داستانی برای دیگران بگوید.

 

کافه‌ی زیر دریا، نوشته استفانو بننی، ترجمه رضا قیصریه را از انتشارات کتاب خورشید بخواهید، گویا به چاپ ششم رسیده است، هر چند به نظرم تا به حال باید به چاپ شصتم می‌رسید.

 

پی‌نوشت: صدایی که می شنوید استفانو بننی است و موسیقی از  Fausto Mesolla

 

اگر اهل خواندن کتاب دیجیتال هستید می توانید کتاب را از فیدییو تهیه کنید.

کتاب خواستن؛ مجموعه شعرهای مصور لئونارد کوهن

Book of longing_2

آنقدر این چند وقت شلوغ و پلوغ بودم که مجالی نشد درباره کتاب‌های تازه‌ام بنویسم، کودکان تازه‌ام.

کتابِ خواستن، مجموعه شعرهای لئونارد کوهن است، اسم شناسنامه‌ایش کتابِ خواستن است اما من صدایش می‌کنم کتاب شیرین.

این یادداشت کوتاه را برای مجله‌ی تجربه نوشته بودم که به مهر، پیش از انتشار کتاب بعضی از شعرها را منتشر کردند.  حالا می‌گذارمش اینجا.  بعدتر، اگر دوباره سونامی کار نیاید برایتان بیشتر از داستان‌های من و این کتاب می‌نویسم،

«کوهن را وقتی شناختم که برادرم دانشگاه قبول شد و از شهر کوچکمان به تهران رفت.  هر بار که به دیدارمان می‌آمد، بسته به این که کوله‌اش چقدر جا داشته باشد، یکی یا چند تا از این غول‌ها را برایمان می‌آورد. از آنجا بود که من با کوهن، باب دیلن، جانی کش، باب مارلی و خیلی‌های دیگر آشنا شدم.

بعد نوبت من شد که بروم تهران و ترجمه یاد بگیرم.  شعر را هم که از اول دوست داشتم، از همان یکی‌بود یکی‌نبودم. این را داستانی بسیار بسیار کوتاه بدان درباره‌ی اینکه چطور شد من مترجم شعر شدم.

حالا می‌ماند داستان ترجمه‌ی مجموعه شعرهای کوهن در«کتاب‌ِ خواستن»؛ کتاب را در کتابخانه‌ی دوستی یافتم و نشستم به خواندن، آمد و گفت این را نگاه نکن قابل‌ترجمه نیست، من هم که مازندرانی هستم و از نسل دیو‌های وارونه‌خوی، یعنی اگر به من بگویند این سو نرو، اگر به همان سو نروم قطعاً جان‌به‌جان‌آفرین تسلیم خواهم کرد.  این شد که کتاب را از کتابخانه‌ی آن دوست بردم برای ترجمه.

ترجمه کتاب سال نود تمام شد، اینکه چرا انتشارش این همه طول کشید، داستان بلندی است که می‌گذارمش برای وقتی دیگر.  انگار تقدیر این بود که دوستان نشر حکمت‌کلمه که زحمت انتشار کتاب را قبول کرده‌اند، درست چند روز پس از مرگ کوهن به من بگویند مجوز کتاب آمده است.

اصل «کتاب خواستن» همراه با طراحی‌های خود کوهن منتشر شد، حتی طرح روی جلد کتاب نیز از اوست. «کتاب خواستن» نخستین کتابی است که کوهن بعد از بیست سال وقفه در انتشار شعرهایش، در سال ۲۰۰۶، وقتی از معبد ذن بازگشت، منتشر کرد.  وقتی روبین دی شاتز منتقد و ویراستار کتاب از او می‌پرسد چرا این همه سال هیچ شعری از او منتشر نشد پاسخ می‌دهد «به نصیحت هوراس، شاعر رومی، گوش کرده‌ام.  او می‌گفت باید بگذاری شعرهایت دست‌کم نه سال در کشوی میزت بماند.»

 

نمی‌دانم از کدام‌ کتاب‌فروشی‌ها می‌شود کتاب را خرید اما سایت سی‌بوک کتاب را با تخفیف بیست درصد تحویلتان می‌دهد.

شعر صلیب از این مجموعه را اینجا بخوانید تا زود برگردم و شعرهای بیشتری از این کتاب منتشر کنم.

سر زدن، مجموعه شعر فریاد ناصری

بخشی از شعر «دوری»،

فریاد ناصری، کتاب «سر زدن»

 

فکر

فاصله است و

چاره‌ای از فکر نیست و نیست هم فاصله است

برایت از روزمره بگویم

چنان که روزمره مقدس شود

از ناخنت نه به شکل زیبایی‌شناختی هلال در علاقه و تشبیه

از ناخنت

چنان که چنان که چنان که

ناخن در تو می‌روید

از مو به شکل لایتناهی

که روییدنی است

حتا لایتناهی را حذف کنم و

بماند روییدنی

بماند مو

بماند ناخن

بماند ادامه‌ی زندگی

که ادامه می‌دهد باغ بودن را در تاریکی و ظلمات

حتا ننویسم

تاریکی و ظلمات

ننویسم باغ

ننویسم روییدنی

ننویسم زندگی

یک چیز ساده یک چیز ساده‌تر

بنویسم «دیروقت است خاموش کن بیا که بخوابیم»

و این آنقدر مقدس شود

آنقدر مقدس

که پیش از آنکه پیراهنت را دربیاوری

گونه‌هات را ببوسم

پیشانی‌ات را ببوسم

انگار که چارگوشه‌ی کتاب را

با این که می‌دانم کتاب فاصله است

پوست فاصله است

بوسیدن فاصله است

است فاصله است اما باز

می‌ بوسم و از تو دور می‌شوم

 

photo_2016-09-21_00-50-55

 

حالا یک ماهی می‌شود «سر زدن»، مجموعه شعرهای فریاد ناصری را خوانده‌ام، تمام این مدت منتظر بودم فرصتی دست دهد بنشینم یک نقد درست و حسابی بنویسم.  دیشب که داشتم دوباره کتاب را می‌خواندم به خودم گفتم اگر بخواهم منتظر آن فرصت طلایی شوم تا شاهکار خلق کنم، ناصری کتاب‌های بعدی‌اش را هم منتشر می‌کند و من همچنان در این کوچه نشسته‌ام.

و البته همه‌اش همین نبود، از بازارچه دستادست که برایتان گفته بودم، نشر حکمت کلمه، ناشر این کتاب، چهل جلد از کتاب‌هایش را به کمپین #ماندگار شویم و بازارچه دستادست تقدیم کرده، خیال کردم فرصت خوبی است برایتان بنویسم اگر اهل شعرید به بازارچه بروید و از این کتاب غافل نشوید.

 

امشب نمی‌خواهم درباره  اسم کتاب بنویسم، نمی‌خواهم از دفتر اول: براده‌های پریشانی بنویسم؛ می‌خواهم درباره دفتر دوم بنویسم، «دفتر ژانت و آوازهای ایرانی»؛ نه اینکه دفتر اول خوب نباشد، نه، اما برای من دفتر اول تکرار همان شاعری است که می‌شناختم، گیرم حالا با تجربه‌تر، آرام‌تر، بی‌ادعاتر، اما شاعر دفتر دوم بسیار بیشتر نزدیک شده است به تعریفی که من از شاعر در ذهن دارم، شاهدی که پس از هر شهادت نیست می‌شود تا باز دوباره بر سر واقعه‌ای دیگر زاده شود که باز بمیرد.  واقعه که می‌گویم منظورم اتفاقات غول‌پیکر نیست منظورم فقط واقعه است، هر آنچه که واقع می‌گردد، همین.

کم و بیش می‌توانم بگویم راوی تمام شعرهای دفتر دوم یک نفر است، پیامبر عاشقی از قبیله‌ای که در آن همه پیامبرند، و کتاب مقدسش، نامه‌ای است که برای محبوبش می‌نویسد در شب پیش از عزیمت.

این شعرها بازخوانی اسطوره‌های خفته‌اند، نئاندرتال، گیلگمش، نوح، سوشیانت، فرشته، و پیش می‌آید تا تاریخ معاصر، نفس مرضیه، و از همه مهمتر زبان، خلاصه رفقا همه جمعند، و راوی می‌کوشد برای آن کسی که پس از او شاید بماند با سند و مدرکی معتبر مثل نقاشی‌های کشیده شده بر دیوار غارها بگوید ما چگونه ما شدیم.

 

این کتاب، این شعرها را دوست دارم اما نمی‌فهمم چرا دیگر کتاب‌های شعر مقدمه ندارند؟ شاعران اندکی هستند که بر کتاب‌هایشان مقدمه می‌نویسند، تا آنجا که ذهن خسته من یاری می‌دهد همه شاعران قدیمی‌ترند، چرا خانه نسل نو شاعران در ندارد؟

و از این گذشته زیر زبان بعضی از شعرها سنگ‌ است، شاعر و زبان هنوز با هم کشتی می‌گیرند مثل یعقوب و خدا.

با مدادی در دست کتاب را می‌خوانم، کسی می‌پرسد چه می‌کنی؟ می‌گویم، ویرایش.  نگاه می‌کند و می‌گوید این دیگر شعر شاعر نیست شعر توست.

آخر مگر نباید این‌طور باشد؟ مگر نباید شعر من باشد؟

 

 

خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنم، اگر نرفتید بازارچه دستادست وای بر شما، اما خب هنوز راه توبه باز است، حتا اگر کتاب را در کتاب‌فروشی‌ها هم نیافتید، از سی‌بوک غافل نشوید که گلی است از گل‌های بهشت.

لی یانگ لی: شهری که در آن دوستت دارم

 

picture1

 

 

چند وقت پیش‌تر، هنگام انتشار مجموعه شعرهای لی یانگ لی در «کتاب شب‌هایم» گفته بودم شعرهای حذف شده از کتاب را در کتابچه‌ای منتشر می‌کنم، چرا که از بهترین شعرهای این مجموعه بودند.  این کتابچه حاصل آن وعده است.

در این کتابچه خواهید یافت شعرهای مغضوب را، نظر ممیز را درباره این شعرها، و در انتها نیز نقدی بر شعر «شهری که در آن دوستت دارم» که اصرار می‌کنم به شما به خواندن آن، به‌خصوص اگر خواننده حرفه‌ای ادبیات هستید.

کتابچه را از اینجا دانلود کنید.

اگر نشد، از اینجا دانلود بفرمایید.

 

پی‌نوشت اول: اگر این شعرها را خواندید و دوست داشتید باز هم از لی یانگ لی بخوانید، کتاب شبهایم را از نشر حکمت کلمه بخواهید.

پی‌نوشت دوم: زیاد از شما می‌شنوم کتاب را از کجا می‌توانید بخرید و هر چه گشته‌اید کمتر یافته‌اید، که این هم خود حکایتی است؛ راستش نشانی هیچ کتاب‌فروشی واقعی‌ای را ندارم اما سی‌بوک، کتاب را با تخفیف در خانه تحویل‌تان می‌دهد.  به گمانم این ساده‌ترین راه باشد.

پی‌نوشت سوم: مهر ماه به همت گروه دستادست بازارچه خیریه فروش کتابی با نام «کمپین ماندگار شویم»، در تهران برپاست که جزییاتش را می‌توانید در صفحه خود «دستادست» بخوانید.  و اگر خواستید مشارکت کنید، کتابهایتان را آنجا بفروشید یا از بازارچه کتاب بخرید.  چند جلد از کتاب شبهایم در این بازارچه هم به فروش می‌رسد.  به گمانم بازارچه هیجان‌انگیزی باشد، از دستش ندهید.

 

باقی بقایتان

نقطه و خط اثر نورتون جاستر، ترجمه کوروش ساسانی

photo_2016-03-17_15-06-48

 

نمی‌دانم حوض نقره کجای نمایشگاه غرفه دارد اما هر کجا که هست بجوییدش و این کتاب “تقطه و خط” رو برای بچه‌ها بخرید اما خودتون بخونید.

حالا ماه‌هاست می‌خوام ازش بنویسم و فرصت نمی‌شه، دیدم فرصتی بهتر از حالا گیرم نمیاد.

کتاب «نقطه و خط: عاشقانه‌ای از دنیای ریاضیات» نوشته نورتون جاستر (نویسنده باجه عوارض شهر خیالی)، ترجمه کوروش ساسانی است.  کتاب کوچکی (خیلی کوچک و سرخ) درباره خط راستی که عاشق یک نقطه شده و مصائب این عاشقی و رقابت با رقیبی آنارشیست به نام خط‌خطی برای به دست آوردن دل نقطه.

کتاب پر از تصاویر درخشان است و داستان به‌یادماندنی.  خیال می‌کنم هم برای بچه‌ها و هم برای بزرگترها خواندنی باشد، حالا اگر نمایشگاه هم نرفتید هر کجا کتاب را دید بخرید، تضمین می‌کنم پشیمان نمی‌شوید.

 

ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا

cover

 

 

این کتاب از سال ۸۹ تا حالا منتظر مانده تا خوانده شود، درست مثل تریستیای اوید که باید مدتها در راه می‌ماند تا به خانه برسد، خانه‌ای که از اوید دریغ شده بود.

و طرفه اینکه این شعرها هم شعرهای بی‌خانگی هستند.  در مقدمه‌ی کتاب داستان انتشار کاغذی آن را نوشته‌ام که چقدر نواخته شد به دست ممیز، آنقدر که دلم نیامد به این همه سنگدلی، و از خیر نشر رسمی گذشتم.

«رقص در اودسا»، اولین مجموعه‌ شعر ایلیا کامینسکی است که جوایز بسیاری برای وی به ارمغان آورد از جمله جایزه‌ی انتشارات «توپیلو پرس» (Tupelo Press)، انتشاراتی که در سال ۱۹۹۹ با هدف حمایت از ادبیات مستقل و پشتیبانی از نویسندگان کار خود را آغاز کرد، و همین‌طور جایزه‌ی «آدیسون ام متکاف» (Addision M. Metcalf) که آکادمی هنر و ادبیات آمریکا هر دو سال یک بار در حوزه‌ی ادبیات و هنر به نویسنده یا شاعری جوان و خوش‌آتیه اهدا می‌کند.

مجله‌ی «فوروُرد ریویو» (ForeWord Review)، فصل‌نامه‌ای که هر ساله به مجموعه‌ای از بهترین آثار منتشر شده بطور مستقل در آن سال می‌پردازد، این کتاب را به عنوان کتاب سال شعر در سال ۲۰۰۴ معرفی کرد.  این کتاب و جوایزی که به آن تعلق گرفت چنان مورد توجه‌ منتقدین واقع شد که جایزه‌ی بنیاد نویسندگان «وایتینگ» (Whiting Foundation)، جایزه‌ی نقدی بنیاد شعر «روث لی‌لی» (Ruth Lilly) و جایزه‌ی نقدی بنیاد «لاننان» (Lannan Foundation) نیز به آن اهدا شد.

کتاب رقص در اودسا تا به حال به زبان‌های روسی، فرانسوی، چینی و اسپانیولی ترجمه شده است.  ترجمه‌ی این کتاب به زبان چینی جایزه‌ی بین المللی «یین چوآن» را برای کامنیسکی به ارمغان آورد.

حالا این شما و این «رقص در اودسا» مجموعه شعرهای ایلیا کامینسکی به فارسی؛ کتابی که کتاب مقدس من است، رفته و مانده‌ی من است، زندگی، دلدادگی، رسوایی و سربلندی من است.  حالا این شما و این کتابی که روزی مرا نجات داد.

و لینک دوم برای دانلود کتاب:

https://drive.google.com/open?id=0ByaxGBnPU5CsVnJxZVk3bERlZTQ

در پایان این کتاب یادداشتی نوشته‌ام که شاید خواندنش شما را تشویق کند به خواندن این شعرها، اما به من اگر باشد، ترجیح می‌دهم اول شعرها را بخوانید، بعد یادداشت مرا.  اگر هم نه، که مابقی را بخوانید.

Continue reading “ایلیا کامینسکی: رقص در اودسا”

قصه‌هایی که در چمدان جا نشدند/ سپینود ناجیان

مدتها بود مجموعه داستان کوتاه از نویسنده ایرانی (در قالب کتاب) نخوانده بودم.  من از داستان‌های ایرانی کمی می‌ترسم بس که مالیخولیایی، فسرده‌جان، کابوس‌وار و بدون قصه هستند.  و من خیال می‌کنم زندگی‌ خودش به اندازه کافی به یک مالیخولیای فسرده‌جان کابوس‌وار شبیه است، اما دست‌کم قصه دارد.

با این حال، بعد از مسابقه داستان‌نویسی «سندیورتیل» من دوباره به داستان فارسی امیدوار شدم.

و انکار هم نمی‌کنم وقتی دوستی داستان‌ها را نوشته باشد، و دوستی دیگر کتاب را به تو هدیه داده باشد، دیگر حجت بر آدمی تمام می‌شود می‌رود پی کارش که بنشین و بخوان.

داستان اول مجموعه، «ماه جان» را بیشتر از همه دوست داشتم، کار راحتی نیست آدم ده صفحه داستان بنویسد با این همه شخصیت همه هم بنشینند سر جایشان و صفحه دوم به سوم نرسیده یادت مانده باشد کی به کیست.  در واقع این داستان تمام که شد، من نمی‌دانم چرا خیال کردم مابقی داستان‌ها هم قرار است داستان‌هایی مستقل اما درباره همین آدم‌ها باشند، و آنگاه که دیدم زهی خیال باطل، بر من چنان حالی برفت که شرح آن در این مقال مگنجد.

شکر حضرت باری‌تعالی «ماهاگونی» هم انقدر خوب بود که از دلم دربیاورد و ادامه بدهم تا آخر یک نفس.

در نهایت کتاب که تمام شد منِ عشقِ قصه، آن بخش قصه‌گوی نویسنده را دوست‌تر داشتم از آن بخشی که حتا نمی‌دانم باید نامش را چه بگذارم و چطور توضیحش بدهم، شاید باید بگویم بعضی داستان‌ها به تمامی، و بخش‌هایی از مابقی داستان‌ها غریزی و وحشی‌اند، و من در این کتاب با این سوی نویسنده بیشتر ارتباط برقرار کردم تا با آن سوی تکنیکی و حواس‌جمع.

شاید هم این تصویر بهتری باشد، نویسنده این داستان‌ها یک جاهایی شبیه رقصنده‌ای است که می‌آید وسط میدان، چشمانش را می‌بندد، گوش می‌دهد به آهنگ، و می‌گذارد تن‌اش برود با ترانه، بداهه و خودجوش.  یک جاهایی هم رقصنده‌ دیگری است که از قبل هزار بار به آهنگ گوش داده، تمرین کرده، طرح و نقشه کشیده که هر جای کار چطور دربیاید.  و صدالبته که این شاید سلیقه من باشد اما من از تماشای آن رقصنده بداهه سیر نمی‌شوم، برای همین سخت در انتظار مابقی داستان‌هایی هستم که در دل داستان «ماه‌جان» منتظرند تا نوشته شوند با چشمان بسته.

 

این مجموعه داستان را از نشر آموت بخواهید و بخوانید.

سمت آبی آتش | امیرحسین کامیار

سمت آبی آتش

 

برای من نوشتن از این کتاب دشوار است، مثل این می‌ماند که بخواهی از کتاب خودت تعریف کنی.  بله، برای من این کتاب، حکم کتاب خودم را دارد، نه فقط چون نویسنده‌اش برادر من است، بیشتر برای اینکه من از اولین خوانندگان این کلمات بودم، دیدم که چطور کلمات در آتش ‌سوختند و به هیأتی دیگر در‌آمدند.  من تماشاگر رخ داده و رخ نداده‌ی بین سطرهای این کتاب بودم، من شاهد این کتابم.  و این، نوشتن  را سخت دشوار می‌کند.

 

همین‌قدر بگویم برای من این کتاب راهنمای رها کردن است، راهنمای گذشتن.  اگر با همه قلبتان دوست‌ داشته‌اید و خواسته‌اید و نشده است، این کتاب برای شماست، برای ما؛  باشد که جان‌مان آرام گیرد.

 

سمت آبی آتش را از نشر هیرمند بخواهید.