نقدی بر “کتاب شبهایم”، نوشته آقای سیروس جاهد

آقای سیروس جاهد همشهری هنرمندم، زحمت کشیده‌اند و در یادداشتی نظرشان را درباره‌ی شعرهای لی یانگ لی و ترجمه کتاب شبهایم نوشته‌اند.  شما هم اگر کتاب را خواندید، نظرتان را برایم بنویسید، لازم نیست نقد حرفه‌ای بنویسید حتی اگر حس و حالتان از خواندن شعرها را برایم بنویسید به من کمک کرده‌اید از دید شما با ترجمه شعرها روبرو شوم و این، بی‌تردید، به من کمک می‌کند بهتر و دقیق‌تر ترجمه کنم.  از آقای جاهد، و از همه شما که شعر می‌خوانید سپاسگزارم.

 

یاداشتی بر ” کتاب شب هایم ” از لی یانگ لی

نوشته آقای سیروس جاهد

 

نشر حکمت کلمه مجموعه شعری منتشر کرده است با نام “کتاب شب هایم” از لی یانگ لی با ترجمه آزاده کامیار.

تردیدی نیست که ترجمه شعر از دشوارترین ترجمه ها محسوب می شود زیرا که شعر حالتی آهنگین دارد و از نظم و وزن موسیقیایی خاصی پیروی می کند، در نتیجه ترجمه آن به زبان دیگر تا اندازه زیادی نظم موسیقیایی آن را در هم می شکند و از رمز و راز شگفتی آفرین آن می کاهد. برگردان شعر از زبانی به زبان دیگر در بهترین حالت، بدل به نثری زیبا خواهد شدکه از تبدبل شعر موزون پدید آمده است. با این حال اگر مترجم با ذوق باشد می تواند خلاقیت های نهفته در اثر اصلی را به زبان دیگر انتقال بدهد. اما فقط ذوق تنها کافی نیست. به گفته احمد پوری در کتاب ” ناممکن ممکن ” علاوه بر ذوق، مترجم شعر حتما باید شعر شناس هم باشد. البته نه به صورت خیلی فنی و کارشناسانه بلکه حداقل تا حدی که بتواند شعر خوب و بد را از هم تشخیص دهد…” این ویژگیها زمانی اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد که اثر ترجمه از شاعران شناخته شده و معتبری باشد مثل لی یانگ لی. و آزاده کامیار با اینکه مترجم جوانی محسوب می شود توانسته است با تبحر و خلاقیت ذاتی خود، ترجمه خوب و قابل قبولی از این کتاب دشوار ارائه دهد و این نشان از شناخت و تسلط ایشان بر زبان های انگلیسی و فارسی و نیز آشنایی با جهان شعر و شاعری دارد.

شعرهای کتاب شب هایم یانگ لی از چهار کتاب این شاعر، گل سرخ، شهری که در آن دوستت دارم، کتاب شب هایم و پشت چشم های من انتخاب شده اند. یانگ لی شاعری است که احتمالا در میان شعر دوستان ایرانی کمتر شناخته شده است. شاعری با اصالت چینی که بخاطر تبعید سیاسی پدرش به اندونزی، در آنجا متولد می شود اما سرانجام پس از تحمل مصائب بسیار که بر او و خانواده اش می گذرد، در آمریکا ساکن می شود.

زبان شعری یانگ لی انگلیسی است و آنچنانکه از شعرهایش بر می آید شاعری است با سلوکی عارفانه که به سکوت در شعر عشق می ورزد چرا که اعتقاد دارد سکوت حاضر در شعر، آدمی را به ژرفای درون می برد و موجبات پالایش روح و جسم وی را فراهم می سازد. در شعرهای یانگ لی سیاست و اجتماع جایگاهی ندارند. چرا که دغدغه او در وهله نخست نشان دادن حضور خدا در همه جا و همه چیز است، در پیرامون ما، در اشیاء و در طبیعتی خاموش یا پر سر و صدا که ما را در بر گرفته است. او جهان و هر آنچه در اوست را نشانه ای از حضور خداوند در ذره ذره وجود می داند و سعی می کند تا این ایمان معنوی را بگونه ای ناپیدا در شعرهایش انعکاس دهد. بواقع آنچنانکه از شعرهایش بر می آید تمام هدف شاعر از سرایش شعر، شناخت خویشتن است، روایتی گاه طولانی و چند لایه که نه در شکلی پیچیده و غامض که به شیوه ای ساده اما عمیق، الوهیت انسان را در مواجهه حقیقی با خداوند، به نمایش می گذارد.

و نترس

چشم ها که بسته باشند، نگاه می کنی به درون

و می بینی شب

سکوت است که پس از ستارگان به صدا در می آید

و کلام آخر نیز

که هر آغازی از اوست، شب را بجوی

از دیدگاه یانگ لی آگاهی حاصل از شعر، حقیقی ترین آگاهی برای هر انسان اعم از  زشت و زیبا، فقیر و غنی و جنایتکار و بی گناه  محسوب می شود، او شعر را همه چیز می انگارد، گذرگاهی رو به کمال که می تواند هماهنگی، انسجام معنوی و در نهایت صلح و آرامش را در این جهان سرشار از خشونت و بی رحمی، برای همه مردم به ارمغان بیاورد.

شعر یانگ لی شعری روایی است که با کاستی هایی نیز همراه است مثل کم رنگ بودن تصویر سازی، بلندی بیهوده برخی از شعرها که به اضافه گویی و تکرار می رسد… شعری تغزلی و عارفانه که از ایمان شهودی مسیحی الهام می گیرد و در عین حال عطر و بوی تعالیم بودایی را نیز به مشام می رساند.  نگره ای انسانی که در پیوند با خانواده، عشق و حتی مرگ، شکلی ماورایی به خود می گیرد. او را می توان شاعر زهد و سالک طریقت دانست.

و آن چه نمی گوید

صدای باد است در میان درختان.

راه می رود

و راهش سالیانی است که پشت سرش امتداد می یابند.

می خوابد.

خوابش می شود

رودخانه ای که خانه ام را

در کنارش ساخته ام.

حالا بر کدام سمت رودم من

بیدارم یا که خواب می بینم؟

می گوید، از پنجره دور شو. بخواب.

آن بیرون هیچ تاریکی نیست که اول در تو نباشد.

سخن را با نقل قولی تامل برانگیز از شاعر به پایان می بریم: آنهایی که شعر می خوانند اما شعر نمی نویسند مثل کسانی هستند که فقط درباره بوته های سوزان شنیده اند. اما وقتی شما خود شعر می نویسید انگار درون بوته های سوزان نشسته اید. فکر می کنم همه باید شعر بنویسند. دوستانی دارم که می گویند ” تنها خوانندگان شعر شاعران هستند.” من هم جواب می دهم ” برای همین همه باید شعر بنویسند.”

 

هشتم: بالشت \ لی یانگ لی

bf87f404599a65dda185e6bbdf80d767

 

 

می‌شود هرچیزی را زیرش پیدا کرد

آوای درختان، صفحات گمشده‌ی دریا.

 

هرچیزی جز خواب.

و شب رودخانه‌ای است که پل می‌زند

بین دو کرانه‌ی گفتن و شنفتن،

 

دژی بی‌دفاع و باکره.

 

می‌شود هر چیزی را زیر آن جای داد:

چشمه‌هایی مدفون زیر گل و لای و برگها،

خانه‌های کودکی.

 

و شب آغاز می‌شود وقتی سرانگشتان مادرم

از میان نخ‌ها می‌گذرند

گره می‌زنند و گره باز می‌کنند

تا برسند به سجاف فرسوده‌ی قصه‌ی ما.

 

شب، سایه‌ی دستهای پدرم

ساعت را برای لحظه‌ی رستاخیز کوک می‌کند.

 

یا شاید ساعتْ از هم گسسته، عددها پرواز کرده‌اند؟

می‌شود برای هر چیزی اینجا خانه‌ای یافت:

بال‌های دور انداخته، کفش‌های گم‌شده، الفبای قراضه.

 

برای هر چیزی جز خواب. و شب آغاز می‌شود

وقتی اولین یاسمن گردن زده شود و عطر اسیرش

سرانجام از میان کفن آزاد و رها گردد.

زاده‌ی رویا | لی یانگ لی

photo_2016-05-21_23-55-04

 

و من، یک کودک، چه آموختم از روز سبت؟

پدری مکلف به کشتن پسر دلبندش

و دلبند برای خشنودی پدر می‌گوید

باشد.

 

تمام هفته از پدرم پنهان شدم

و خدا را شکر ‌کردم که دلبند نبودم

اما چه تنها می‌نُماید پدر

بدون پسری که خشنودی‌اش را بجوید.

 

و دیگر چه یاد گرفتم؟

آن نور

از تاریکی به دنیا می‌آید تا جایگاه باستانی‌اش را پس گیرد.

سنبله‌های گندم

و گاو در چراگاه در خواب فرعون، یعنی

اَشکال سال‌هایی که می‌آیند.

 

مابقی عمرم از خود پرسیدم: آیا خواب‌ها

به یاری‌مان می‌آیند تا گذشته را دریابیم؟

 

یا نگریستن به گذشته فقط هدر دادن وقت است

چرا که به تمامی توری است به ظرافت بافیده

از بی‌شمار اما و اگر

سبب و مسبب، اثرات متقابل، که خوانش آن را

ناممکن ساخته‌اند؟ انگار بارانی که باریده باشد بر آبگیر.

 

یوسف کجاست وقتی به او محتاجی؟

پدرش یعقوب می‌داند دیدن نردبان در خواب

یعنی چه؟ یا دوام آوردن زیر بار این راز بر دولتش می‌افزاید؟

 

***

 

چرا گریه می‌کنی؟ پدرم در خوابم می‌پرسد از من

در خوابم چهره به چهره نشسته‌ایم

زانوهایمان به هم می‌خورد، سواریم بر قطاری که می‌رود.

 

او همین چند وقت پیش مرده،

و من از خود می‌پرسم آیا زندگی‌ام هرگز آغاز خواهد شد؟

 

از پنجره به بیرون نگاه می‌کنیم،

یکی از ما شاهد است بر هر آنچه پیوسته غیب می‌شود

وقتی آن یکی تماشا می‌کند هر آنچه پیوسته ظاهر می‌شود.

 

از مجموعه کتاب شب‌هایم، نشر حکمت کلمه

 

نقاشی از مارک شاگال

سر صبح| لی یانگ لی

 

وقتی دانه‌های درشت برنج

در آب نرم می‌شوند

و بر شعله‌ی کم اجاق

قُل می‌خورند، قبل از اینکه

سبزیجات نمک‌سود زمستان

برای صبحانه خرد شوند، قبل از بیداری پرندگان

مادرم شانه‌ی عاج را سنگین و

سیاه مثل دوات خطاط بر موهایش می‌کشد.

 

او پای تخت،

و پدر به تماشای او می‌نشیند

به موسیقی شانه

بر موهایش گوش می‌دهد.

 

مادر موهایش را شانه می‌کشد

مادر موهایش را بالا می‌کشد

دور دو انگشت می‌چرخاند

و به بافه‌ها موها در پشت سر

سنجاق می‌زند.

 

نیم‌صد سال همین کار را کرده است

و پدرم تماشای این صحنه را دوست دارد

می‌گوید از موهای آراسته خوش‌اش می‌آید

 

اما من می‌دانم

جمع شدن موها را دوست دارد به خاطر آن لحظه

که سنجاق را بیرون می‌کشد

و موهای مادر دوباره بر شانه‌هایش می‌ریزد

درست مثل پرده‌‌ای

که شب‌هنگام کشیده می‌شود.

 

 

از مجموعه کتاب شب‌هایم، نشر حکمت کلمه